روان كننده از براي روزى تو نيست يعنى بي رضا وتقدير أو كسى را ممكن نيست روانكردن چيزى از آن ، نه اين كه هيچ كس واسطه آن هم نمىتواند شد وهيچ سعى در آن دخلى نمىتواند داشت ، زيرا كه حق تعالى از براي چيزها وسايط وشرايط قرار داده پس ممكن است كه روان كردن قدرى از روزى مشروط باشد بسعى أو وواسطه شدن كسى ، وظاهرست كه اعتقاد مزبور كافيست در اين كه آدمي خود را در حقيقت عاجز داند واعتماد تمام أو بر لطف حق تعالى باشد .
4896
حسبك من القناعة غناك بما قسم لك اللّه سبحانه .
بس است ترا از قناعت اين كه بىنياز گردى به آن چه قسمت كرده از براي تو خداى سبحانه ، يعنى اكتفا كنى بهمان ومستغنى گردى بهمان از طلب از ديگران ، ومراد اين است كه : همين قدر در قناعت كافيست ولازم نيست كه در خورش وپوشش تنگى بر خود قرار دهد پس هرگاه آنچه خدا قسمت أو كرده وفا كند بتوسعه در آنها توسعه در آنها منافى قناعت نيست وشرعا مذموم نيست بلكه مستحسن است .
4897
حدّ السّنان يقطع الأوصال ، و « 1 » حدّ اللسان يقطع الآجال .
تيزى تيغ مىبرد پيوندها را ، وتيزى زبان مىبرد اجلها را . مراد به « اجل » مدّت عمرست ، ومراد به « بريدن تيزى زبان آنرا » كوتاه شدن آنست بسبب نفرين مظلوم . وممكن است كه مراد مذمّت درشتى كردن با مردم باشد بزبان بدشنام ومانند آن ، واين كه غم وغصه آنها عمر را مىبرد چنانكه سنان پيوندها را مىبرد .
4898
حدّ اللّسان امضى من حدّ السّنان .
تيزى زبان برنده ترست از تيزى تيغ . اين هم مضمون فقره سابق است واگر با هم گفته شده باشد بمنزله تأكيد آنست .
4899
حفظ اللسان وبذل الاحسان من أفضل فضائل الانسان .
هامش
( 1 ) حرف عطف « واو » در نسخ نيست ليكن از ترجمه عبارت بر مىآيد كه بوده است .