ديگر آن كس باو احسان نكند بلكه ديگران نيز كه برين معنى مطلع شوند احسان باو نكنند بلكه باعث بي رغبتي مردم مىشود در احسان ، وفي الجملة محرومى ايشان از آن .
4800
جاور القبور تعتبر .
أقامت كن بر سر قبرها تا عبرت گيرى . وممكن است بلكه ظاهرتر اينست كه « جاور » در اينجا بزاي نقطهدار باشد « يعنى جاوز » وترجمه اين باشد كه : بگذر بقبرها تا عبرت گيرى « 1 » .
هامش
( 1 ) عالم جليل واعظ قزوينى ( رفيع الدين محمد مؤلّف أبواب الجنان » رضوان اللّه عليه در اين باب قطعه بسيار غرّائى دارد كه براي استفاده أهل بصيرت وطالبان عبرت در اينجا نقل ميكنم وآن اين است :« سوى قبرستان گذارى كن كه خوش بوم وبريست * سبزه هر سو قدّ يارى گلرخ سيمينبريست »
« بسكه پربار از گل صد رنگ حسرت گشتهاند * سر نهاده بر زمين در هر قدم شاخ زريست »
« هر طرف آرامگاه شاه داماديست شوخ * هر قدم گردكسراى نو عروس دلبريست »
« هر قدم دردانهها از بس بخاك افتاده اند * چشم دل گر واكنى هر جاده عقد گوهريست »
« گوش هوش مردمان از پنبه غفلت پر است * ورنة هر نعشى بدوشى واعظى بر منبريست »
« بر جنون دل نهادان جهان بي بقا * هر مزار نوگلى از سبزه تر محضريست »
« اى كه دائم ميكنى جان از پى زر يافتن * عبرتي زين كاخ ويرانت به از گنج زريست »
« كرد واعظ ذكر مرگ وفكر مرگ امّا نكرد * مرگ پندارى همين حق از براي ديگريست »اضافه « گردك سراى » از قبيل اضافه مقلوب است يعنى سراى گردك ، در برهان قاطع در حرف كاف فارسي ضمن ذكر معاني « گردك » بر وزن « خرسك » گفته : « وحجله كه بجهت عروس بيارايند » .
محضر بمعنى ورقه استشهاد وگواهينامه ايست كه جماعتى صحّت مضمون آنرا تصديق كرده باشند .