4553
تحرّ رضى اللّه وتجنّب سخطه فانّه لا يد « 1 » لك بنقمته ولا غنى بك عن مغفرته ولا ملجأ لك منه الّا اليه .
طلب كن خشنودى خدا را ، ودورى كن از خشم أو ، پس بدرستى كه نيست دستى مر ترا بانتقام أو ، ونيست بي نيازى ترا از آمرزش أو ، ونيست پناهى مر ترا از أو مگر بسوى أو . « نيست دستى مر ترا » يعنى دستى ندارى بر دفع انتقام أو وردّ آن اگر خواهد كه انتقام كشد از تو . و « نيست پناهى مر ترا از أو » يعنى پناهى وپناهگاهى كه نگاهدارد ترا از أو ومنع كند از تو ضرر أو را . « مگر بسوى أو » يعنى مگر اين كه باز پناه برى بسوى أو تا از انتقام أو خلاص يأبى .
4554
توق سخط من لا ينجيك الّا طاعته ، ولا يرديك الّا معصيته ، ولا يسعك الّا رحمته ، والتجىء اليه وتوكّل عليه .
بپرهيز از خشم كسى كه رستگار نمىگرداند ترا مگر فرمانبردارى أو ، وهلاك نمىگرداند ترا مگر نافرمانى أو ، وگنجايش ندارد ترا مگر آمرزش أو ، وپناه ببر بسوى أو ، وتوكل كن بر أو . و « گنجايش ندارد ترا مگر آمرزش أو » يعنى چيزى نيست كه وسعت وگنجايش اين داشته باشد كه گناهان تو بآن آمرزيده شود مگر رحمت وآمرزش أو .
4555
تعزّ عن الشّىء إذا منعته بقلّة ما يصحبك إذا أوتيته .
تسلى شو از چيزى هرگاه منع كرده شوى آن را بكمى همراه بودن آن ترا هرگاه بخشيده شوى آن را . يعنى هرگاه در دنيا منع كرده شوى از چيزى يعنى آن چيز بتو داده نشده باشد پر اندوهناك مباش از آن وخاطر خود را باين تسلى ده كه اگر داده مىشد آن بمن همراه نمىبود آن با من مگر اندك وقتي ، زيرا كه نهايت همراهى أو اين باشد كه تمام عمر همراه باشد چه بعد از آن خود شكى نيست كه بايد گذاشت ورفت وهمه عمر هم اندك است در جنب زمان پاينده بعد از آن چه نمايد . . ! وهرگاه
هامش
( 1 ) در نهج البلاغة : « لا يدي » نقل شده است .