أصل دين علامت ونشانه ايست مر كسى را كه چيزها را بفراست يابد از براي صدق آورنده آن ، زيرا كه هر كه را اندك فراستى باشد وتأمّل كند در احكام وقواعد وآدابى كه در هريك از أبواب شرع أقدس مقرّر شده با آن همه رعايت حكمتها ومصلحتها كه در آنها شده ميداند كه تمهيد آنها همه از جانب بشر نمىتواند بود وو عقول انساني را قوّت رسائى بآن نيست خصوصا كسى كه امّى باشد وهرگز تعلم وتعليمي نكرده باشد . و « عبرتي است از براي كسى كه پند گيرد » يعنى كسى را كه اندك دريافتى باشد وبسبب آنها از چيزها پند گيرد همين أصل دين اسلام از براي أو عبرتي است كه از أو استنباط مىتوان كرد حقيقت آن را وبطلان منكران آن را ، يا بهمان اعتبار كه مذكور شد در وجه آيت وعلامت بودن آن ، ويا باعتبار اين كه هر كه را اندك عقلي باشد ميداند كه اين دين اگر از جانب حق تعالى نمىبود ممكن نبود كه از مثل آن حضرت صلّى اللّه عليه وآله كسى كه نه لشكرى داشت ونه خزانه در ميانه جمعى كه كمال حميت وتعصب از براي دين وآئين خود داشتند ودر نهايت شجاعت ودلاورى بودند واقرباى آن حضرت هم همه با ايشان موافق بودند با وجود همه اينها چنان رواج يابد وقوى گردد وغلبه كند بر همه معاندان ومنكران وروز بروز رواج وقوّت آن در تزايد وترقى باشد ، وممكن است كه مراد از « علامت بودن وعبرت بودن آن » اين باشد كه در قواعد وقوانين مقرّره در آن آيات وعلاماتست بر أموري ديگر از حقايق ومعارف واحكام كه از آنها مستنبط تواند شد ، وهمچنين « در آنها عبرتي است از براي كسى كه پند گيرد » يعنى كسى كه پند گيرد تواند از آنها عبرت گيرد يعنى از آنها عبور كند وبحقايق ومعارف ديگر رسد كه از آنها استفاده نمايد چنانكه اين معنى بر متتبع آنها واضح ولايح مىشود . و « بودن آن رستگارى از براي كسى كه تصديق آن كند » ظاهرست ، چه هرگاه بمعجزات ظاهره باهره حقيت آن ظاهر شود ظاهرست كه رستگارى در تصديق بآن خواهد بود ، وممكن است كه « صدق » بتخفيف خوانده شود وترجمه اين باشد كه « رستگارى است از براي كسى كه راست باشد » يعنى براستى بگرود بآن وچنانكه بايد پيروى آن كند .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٣٠٩