شد علم راست وكردار درست را گويند وظاهر اين است كه مراد در اينجا همين عمل باشد بقرينه ذكر علم بعد از آن .
4547
تعلّم العلم فانّك ان كنت غنيّا زانك وان كنت فقيرا مانك .
بياموز علم را پس بدرستى كه تو اگر بوده باشى توانگر زينت دهد ترا ، واگر بوده باشى درويش بر خود مىگيرد مؤنث ترا . « زينت دادن علم توانگر را » ظاهر است ، و « بر خود گرفتن آن اخراجات ومؤنات درويش را » باعتبار اين است كه مردم صاحب علم را كه درويش باشد رعايت ميكنند ونمىگذارند كه تنگى معاش بكشد ، وممكن است كه خاصيت علم اين باشد كه اگر صاحب آن درويش باشد اخراجات أو بي تعب وزحمت برسد هر چند راه معينى از براي آن نباشد .
4548
توخّ الصّدق والأمانة ولا تكّذب من كذّبك ولا تخن من خانك .
طلب كن راستگوئى وامين بودن را ، ودروغگو مشمر كسى را كه دروغگو شمرده باشد ترا ، وخيانت مكن با كسى كه خيانت كرده باشد ترا . مراد اين است كه هر چند كسى تكذيب تو كرده باشد تو تكذيب أو مكن ، أو بدى كرده تو مكن ، وهمچنين هر چند كسى با تو خيانت كرده باشد تو خيانت مكن أو را .
4549
تعلّموا العلم وتعلّموا مع العلم السّكينة والحلم فانّ العلم خليل المؤمن والحلم وزيره .
بياموزيد علم را ، وبياموزيد با علم آرام وحلم را ، پس بدرستى كه علم دوست مؤمن است ، وحلم وزير اوست . « دوست بودن علم با مؤمن » ظاهرست ، زيرا كه مىرساند أو را بسعادت ونيكبختى ، وچه دوستى زيادة بر اين باشد . . ! و « بودن حلم وزير أو »