توانيد كرد واگر چنين نكنيد هيچ يك بر وجهي كه بايد مالك كار خود نباشيد ومراد به « پشت گردانيدن نفسها از يكديگر » الفت نداشتن با هم ودوستىنكردن با يكديگرست .
4545
تفكّر قبل آن تعزم وشاور قبل ان تقدم وتدبّر قبل ان تهجم .
فكر كن پيش از اين كه عزم كنى ، ومشورت كن پيش از اين كه اقدام كنى ، وتدبر كن پيش از اين كه داخل شوى » مراد اين است كه هرگاه خواهى كه كارى بكنى پس بىتأمّل مكن آن را بلكه خود فكر بكن در آن پيش از اين كه عزم يعنى اراده جزم كردن آن بكنى پس اگر مصلحت در آن باشد عزم آن بكن واگر نه از سر آن در گذر ، وهمچنين مشورت بكن با جمعى كه اعتماد بر عقل ورأى ايشان باشد . و « تدبّر كن پيش از اين كه داخل شوى » تأكيد تفكرى است كه اوّل مذكور شد ، وممكن است كه مراد اين باشد كه بعد از تفكّر ومشورت باز پيش از اين كه داخل شوى بار ديگر تفكر كن در آن كه مبادا در آن تفكر ومشورت غلطى شده باشد ، وممكن است كه مراد بتفكر اوّل تفكر در أصل كار وخوبى وبدى آن باشد وبتدّبر ودوّم تدبّر در طريق كردن آن وكيفيت بعمل آوردن آن باشد .
4546
تجرّع مضض الحلم فانّه راس الحكمة وثمرة العلم .
جرعه دركش درد بردبارى را ، پس بدرستى كه آن سر حكمت وميوه دانش است .
« جرعه » چنانكه مكرّر مذكور شد اندك آبى را گويند كه يك بار توان در كشيد وتشبيه شده فرو بردن درد وغصّه را كه در حلم وبردبارى در كار است بكشيدن جرعه از آب ، باعتبار اين كه آن چنانكه حرارت تشنگى را تسكين مىنمايد اين حرارت خشم وغضب را فرو مىنشاند ، يا اشاره بآسانى فرو بردن آن واين كه بيك نفس ميسر تواند شد مانند در كشيدن يك جرعه آب . « وحكمت » چنانكه مكرّر مذكور