وضعف وناتوانى آن همه جرأت دارد بر نافرمانيهاى پروردگار خود ، وممكن است كه خطاب بخود باشد در وقتي كه فروتنى كند بدرگاه حق تعالى ، يا هربنده كه چنين باشد وتعجب از اين باشد كه با وجود فروتنى كردن چه دلير است بر معاصي ، وممكن است كه « تواضعت » بمعنى « بعدت » باشد ومعنى اين باشد كه : دورى تو آن ضعيفى ، تا آخر وغرض اين باشد كه خدا بلند است وچنان حليم وبردبار وتو دورى از أو باعتبار كمال پستى كه دارى وچنين دليرى بر معاصي أو .
4538
تعنو الوجوه لعظمة اللّه وتجل القلوب من مخافته وتتهالك النّفوس على مراضيه .
فروتنى ميكند وجوه از براي بزرگى خدا ، ومىترسد دلها از هيبت أو ، ومىافتد نفسها بر خشنوديهاى أو . غرض اظهار عظمت وبزرگوارى حق تعالى است ومراد به « وجوه » رويهاست ، يا مردم روشناس ، يا همه ذوات . و « مىافتد نفسها » يعنى مىاندازند خود را بر روى چيزى چند كه باعث خشنودى أو مىشود مانند كسى كه بسبب كمال حرص بر چيزى خود را بر روى آن اندازد ، وممكن است كه « تتهالك » بمعنى « خودكشى ميكنند وخود را بهلاكت مىاندازد » باشد يعنى كمال جدّ واجتهاد ميكنند بر سر أموري كه باعث خشنودى أو باشد وحاصل هر دو يكى است .
4539
تنفّسوا قبل ضيق الخناق « 1 » وانقادوا قبل عنف السّياق .
نفس بكشيد پيش از تنگى گلو گرفتن ، وأطاعت كنيد پيش از عنف جان كندن .
« نفس كشيدن » كناية از كردن كارهائى است كه بايد كرد يعنى آنها را بكنيد پيش از اين كه مرگ گلوى شما را بگيرد ونتوانيد نفس كشيد ، وأطاعت خدا بكنيد پيش از جانكندن ، و « عنف » مقابل از هموارى است ونرمى است وچون هر جانكندنى بعنف
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « خناق » را بضم خاء وكسر آن ضبط كرده وبر روى آن « معا » نوشته يعنى قرائت آن بهر دو وجه درست است ، در منتهى الإرب گفته : « خناق كغراب بيمارى عدم نفوذ نفس بسوى شش وقلب بسبب ورم در لوزتين وعضلات ، وخناق بالكسر والضم جاى خبهكردن ، يقال : أخذه بخناقه ، يعنى گرفت أو را بحلق وى ، وككتاب رسن كه بدان خبه كنند » .