وغلط در تدبير وسبب وقوع آن تقدير شود نه دفع آن .
4518
تزوّدو من ايّام الفناء للبقاء فقد دللتم على الزّاد وأمرتم بالظّعن وحثثتم على المسير .
توشه برگيريد از روزهاى فنا از براي سراى بقا ، پس بتحقيق كه راه نموده شدهايد بر توشه ، وفرمان داده شدهايد برفتن ، وبرانگيخته شده أيد بر روانه شدن . يعنى فرمان وتقدير الهى جارى شده برفتن شما ، وبرانگيخته طبايع شما را بر اين كه روانه شوند يعنى چنين خلق كرده كه البتة بايد روانه شوند وپاينده نتوانند ماند ، وممكن است كه برانگيخته شدن بر رفتن باعتبار بشارتها باشد كه داده شده بنيكوكاران ببهشت ونعمتهاى آن ، چه آنها بمنزله برانگيختن ايشان است بر رفتن .
4519
تيسّر لسفرك وشم برق النّجاة وارحل مطايا التّشمير .
آسان شو از براي سفر خود ، ونگاه كن برق رستگارى را كه متوجّه كجاست وكجا ميبارد ، وجهازگيرى كن شتران دامن بالازدن را . مراد به « آسان شدن از براي سفر خود » يعنى سفر آخرت مهيا شدن از براي آنست بر وجهي كه بآسانى روانه آن تواند شد ، و « نگاه كن برق رستگارى را » يعنى نگاه كن كه رستگارى در پيروى وأطاعت كيست از آنان كه دعوى امامت ميكنند پس هرگاه بنظر وفكر معلوم شود كه قصد أو كن وپيروى أو كن واز أو توشهء راه خود را فراگير ، يا اين كه نگاه كن كه رستگارى در چه كار وچه عمل است پس آن را توشهء راه خود كن ، و « دامن بالازدن در كارى » كناية از جدّ وجهد در آن است وتشبيه شده افراد جدّ وجهد در كارها بشتران كه كسى آنها را جهاز كند وسوار شود وبنا بر آن فرموده اند كه : « جهاز كن شتران دامن بالازدن را » يعنى سوار شو بر شتران جدّ وجهد در كارهاى خير .