ومحتاج ببيان بود ، وممكن است كه غرض از آن تعليل امر بسبكبارى نباشد بلكه غرض تصحيح « تلحقوا » باشد كه فرمودند ، چه ظاهر ملحق شدن كسى بكسى اين است كه سابق هنوز در راه باشد كه لاحق باو برسد يا اين كه نزديك رسيدن أو بمقصد لاحق هم برسد نه مجرّد اين كه بجائى كه أو رفته اين هم برود هر چند بعد از مدّتى باشد خصوصا هرگاه امر بسبكبارى شده باشد از براي آن ومنظور باشد تشبيه ايشان بمسافرى كه بعد از ديگرى از عقب أو رود وبار خود را سبك كند تا باو برسد كه از جمله لطايف اين كلام معجز نظام است چه سبك كردن بار از براي اين است كه زود باو برسد ، واگر غرض محض رفتن بجائى باشد كه أو رفته حاجت بآن نيست پس ممكن است كه غرض بيان اين باشد كه اينجا هم چنين است وهرگاه سبكبار باشيد در راه يعنى هنوز ايشان بمقصد نرسيده بايشان برسيد ، زيرا كه قيامت از براي همه يك بار مىشود وچنين نيست كه هر كه فوت شود حساب أو بشود وروانه بهشت يا دوزخ گردد وانتظار آيندگان از براي أو كشيده نشود .
4517
تذلّ الأمور للمقادير حتّى يكون الحتف في التّدبير .
رام مىگردد كارها از براي تقديرها تا اين كه بوده باشد مرگ در تدبير ، يعنى هرگاه مرگ در وقتي تقدير شده كارها رام ميشوند از براي آن تقدير وفرمانبردار آن مىگردند تا اين كه مرگ ميباشد در تدبيري كه كرده باشند از براي دفع آن ، وممكن است كه « تذلّ » بمعنى « خوارى ميكند وهموارى مىنمايد » باشد وحاصل هر دو يكى است . ودر بعضي نسخهها بدل « الحتف » بتاى دو نقطه بالا « الحيف » بياى دو نقطه زير واقع شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه : تا بوده باشد ظلم وجور در تدبير ، يعنى هر امرى كه تقدير شده باشد كارها رام ميشوند يا هموارى ميكنند با آن تا اين كه تدبيري كه كرده شود از براي دفع آن وسبب وقوع آن تقدير شود پس گوئيا آن تدبير ظلم وجور كند وتعدّى كند از حدّ خود ، يا اين كه تا واقع شود جور يعنى خطا