اغراض دنيوي باشد وخاموشى چنين ممدوح است ، وممكن است كه « كلامه » ( تا آخر ) صفت ديگر از براي « عالم » باشد وترجمه اين باشد كه : خوشا عالمي چنان وچنين كه سخن أو درست باشد وخاموشى أو نه از روى عجز از جواب باشد .
4444
بذل التحيّة من حسن الاخلاق والسجيّة .
عطا كردن تحيت از نيكويى خويها وطبيعت است ، « تحيت » بمعنى سلام است ومراد بعطاى آن مضايقه نداشتن است در آن نه در ابتدأ كردن بآن ونه در جوابگفتن آن نه روش بعضي از متكبرين كه در آنها مضايقه دارند مخصوصا در ابتدأ كردن بآن ، وممكن است كه مراد بتحيت مطلق احسان باشد كه شامل سلام وغير آن نيز باشد چنانكه در بعضي روايات تفسير تحيت در آية كريمه بآن شده .
4445
بذل اليد بالعطيّة أجمل منقبة وأفضل سجيّة .
بذل دست ببخشش زيباتر منقبتى است وافزونتر خصلتى . « بذل » بمعنى عطا وبخشش است ودر اينجا ظاهر اين است كه بمعنى مطلق دادن مستعمل شده تا اين كه قيد ببخشش بيكار نباشد ومعنى اين باشد كه دادن دست چيزى بمردم بعنوان بخشش وصرف كردن آن مال را بر اين وجه وبنا بر اين ممكن است نيز كه « يد » بمعنى دست نباشد بلكه بمعنى نعمت باشد ومعنى چنين شود كه دادن نعمت ببخشش وصرف آن در آن ، وممكن است كه « بذل » بمعنى حقيقي يعنى خصوص عطا باشد واضافه بيد اضافه بمفعول باشد ومعنى چنين باشد كه : عطا كردن دست را بمردم ببخشش يعنى باين كه بخشش كند بايشان چه كسى را كه بخشش بسيار كند بمردم گوئيا دست خود را بايشان بخشيده وملك ايشان ساخته ، وممكن است كه « بذل » در اينجا باين معنى نباشد بلكه بمعنى كار فرمودن ونگاهدارى نكردن باشد چنانكه « جامه بذله » آن را گويند كه آدمي آن را همه وقت بپوشد واز براي تجمل نگاه ندارد وبنا بر اين معنى اين باشد كه : كار فرمودن دست ببخشش ونگاهنداشتن آن از آن ، و « منقبت » بمعنى صفت ستوده است .