بلاى مرد در فرمانبردارى طمع وآرزوست يعنى طمع از مخلوق وآرزوهاى دور ودراز از آرزوهاى أمور دنيوي ، ومراد اين است كه : بلاها كه آدمي خود منشأ آنها مىشود بسبب اين دو امر است وآنچه در فقره سابق سابق گذشت كه : بلاى مرد بر اندازه ايمان ودين اوست ، آن در بلاهائى است كه از جانب حق تعالى باشد پس منافاتى ميانه اين دو فقره مباركه نيست .
4436
بذل العلم زكاة العلم .
عطا كردن علم زكاة علم است . مراد اين است كه هر نعمتي را زكاتى باشد وزكاة علم اينست كه عطا كنند وبياموزند آن را بجمعى كه طلب آن كنند وأهل آن باشند وچنانكه زكاة مال باعث پاكيزگى وفزايش آن مىگردد بذل علم نيز سبب فزايش آن وپاكيزگى آن مىگردد .
4437
بالعلم تدرك درجة الحلم .
بدانش يافته مىشود پايه بردبارى يعنى علم وسيله اين مىشود كه آدمي علم وبردبارى تحصيل كند واين پايه بلند ودرجه ارجمند كه مدح انبياى عظام واولياى كرام بآن مىشود بيابد ، وممكن است كه مراد اين باشد كه بعلم مىتوان يافت بلندى مرتبه علم وفضيلت وشرافت آن را .
4438
بذل العطاء زكاة النّعماء .
دادن عطا زكاة نعمت است يعنى زكاة نعمت اين است كه صاحب آن از آن عطا كند بديگرى وچنانكه زكاة باعث فزايش مال مىگردد اين نيز سبب زيادتى نعمت مىشود .
4439
بقيّة السّيف أنمى عددا وأكثر ولدا .
باقي مانده از شمشير فزايندهترست از روى عدد وبيشترست از روى فرزند .
مراد اين است كه هرگاه جمعى بنا حق أكثر ايشان بشمشير دشمن كشته شوند