باشد وغرض از اين كلام آن باشد وحديث مذكور محمول شود بر اين كه حق تعالى از راه تفضل صدقه را بده برابر مضاعف كند وصله رحم را ببيست وچهار برابر وبنا بر اين زيادة بودن ثواب تفضلى صله رحم بر صدقه كه از آن مستفاد مىشود منافاة ندارد با تساوى هر دو در ثواب استحقاقى ، وممكن است كه مراد باحسان بخويشان در اينجا احسانها ومهربانيهاى غير مالي باشد وثواب آنها ثواب صدقه باشد ومراد بآن حديث اين باشد كه مالي كه در صله رحم داده شود ببيست وچهار برابر مضاعف شود واين زيادتى بر صدقه منافاة ندارد با اين كه احسانهاى ديگر با خويشان برابر باشد با صدقه واللّه تعالى يعلم .
4428
بلاء الانسان في لسانه .
بلاى آدمي در زبان اوست يعنى بسيار است كه از راه زبان ببلاها گرفتار مىشود از بلاهاى اخروى ودنيوي واگر زبان خود را نگاهدارد از آنها محفوظ مىماند واين ظاهر است .
4429
بيان الرّجل ينبئ عن قوّة جنانه .
گفتار مرد خبر مىدهد از قوّت دل أو يعنى از گفتار أو قوّت وضعف دل أو را استنباط مىتوان كرد .
4430
بادر الطّاعة « 1 » تسعد .
پيشى گير بطاعت يعنى فرمانبردارى حق تعالى تا نيكبخت شوى . واين فقره اگر چه بلفظ « بادر » است ومناسب اين بود كه در فصل سابق سابق كه در ذكر فقراتى بود كه عنوان آنها « بادر » يا « بادروا » باشد مذكور شود نهايت چون فقره بعد كه أخت آن است بلفظ « بادر » نبود بآن اعتبار هر دو را در اين فصل ذكر نمود نه در آن فصل .
هامش
( 1 ) در بعضي نسخه ها بجاى « بادر الطاعة » « باكر الطاعة » ضبط است .