رفاقت چنين كسى ظاهر است چه هرگاه نعمتي از كسى ببيند تمناى زوال آن كند ونمىشود كه بآن اعتبار سعى نكند در زوال آن وقطع نظر از آن مكدّر وملول شود وغمگين نشيند وظاهر است كه كدورت وحزن رفيق باعث كدورت وحزن آدمي نيز مىگردد .
4401
بئس العشير الحقود .
بد هم زندگانى است كينهور ، زيرا كه كسى كه كينه كسى داشته باشد نمىشود كه در صدد ايذاء وآزار أو نباشد وبا وجود معاشرت وآميزش در أكثر أوقات احتراز از شرّ چنين كسى بغايت دشوار است .
4402
بئس العمل المعصية .
بدكردارى است نافرمانى حق تعالى .
4403
بئس الرّجل من باع دينه بدنيا غيره .
بدمردى است كسى كه بفروشد دين خود را بدنياي غير خود ، وكمال بدى اين معنى وسخافت عقل چنين كسى ظاهر است .
4404
بئس السّياسة الجور .
بد سياستى است جور وستم . « سياست » چنانكه مكرّر مذكور شد تربيت كردن رعيت ونظم ونسق أحوال ايشان است وظاهر است كه صاحب سياست وضع شده از براي رفع ظلم ديگران بر ايشان ورفع ظلم ايشان بر يكديگر ، وظاهر است كه ظلم وجور از كسى كه متوقّع رفع ودفع آن باشند از أو بسيار بدتر وقبيح تر باشد از ظلم كسى كه اين توقّع از أو نباشد .
4405
بئس الذّخر فعل الشّرّ .
بد ذخيرهايست كردن كار بد . مراد اين است كه هر چه آدمي بكند نوشته