دايم داشته ودر بعضي نسخه ها « بتوالي » بدل « بفعل » واقع شده وبنا بر اين ترجمه اين است كه : بسبب پىدرپى كردن كار خير دايم داشته مىشود شكر ، بهمان معنى كه مذكور شد با تصريح باين كه دوام شكر به پى در پى كردن كار خير مىشود نه بأصل كردن كار خير ، وممكن است كه مراد بمعروف خصوص احسان باشد ومراد اين باشد كه اگر كسى خواهد كه كسى را كه احسانى باو كرده باشد هميشه شكر أو كند بايد احسان را باو پى در پى كند كه اگر قطع احسان از أو كند ديگر أو شكر أو نخواهد كرد وبنا بر نسخه اوّل نيز ممكن است حمل كلام بر اين معنى ، نهايت بنا بر آن معنى اوّل ظاهرترست وبنا بر هر دو آن معنى دقيق تر ومتين ترست .
4215
بالعدل تصلح الرّعية .
بعدل بصلاح مىآيد رعيت يعنى أحوال ايشان انتظام مىيابد .
4216
بالفكر تصلح الرّويّة .
بفكر بصلاح مىآيد رويّت ، پوشيده نيست كه « رويّت » چنانكه از كتب لغت ظاهر مىشود بمعنى فكر است وظاهر اين است كه در اينجا مجازا بمعنى رأى وانديشه باشد يعنى هر رأى وانديشه كه از روى فكر باشد صالح ومحلّ اعتماد تواند بود ، وهر رأى وانديشه كه از روى فكر نباشد فاسد باشد وبر آن اعتماد نتوان كرد .
4217
بالعقل صلاح البريّة .
بعقل صلاح حال خلق حاصل شود يعنى هرگاه خلق موافق عقل سلوك كنند أحوال ايشان بصلاح وخوبى باشد ، يا اين كه هرگاه حاكم وصاحب اختيار ايشان عاقل باشد وموافق عقل سلوك كند أحوال ايشان صلاح واستقامت يابد .
4218
بالتّعلّم ينال العلم .
بتعليم گرفتن رسيده مىشود علم يعنى رسيدن بعلم بدرس خواندن نزد عالمي