كه تا كسى نرمى كند با ايشان ، ايشان بدخوئى كنند وهمين كه ديدند كه أو هم درشتى وبدخوئى ميكند نرمى ميكنند وترك درشتى مىنمايند ، وممكن است كه مراد اين باشد كه درشتى با چنين كسى نرمى است يعنى خوى پسنديده است مانند نرمى بساير مردم .
4123
إذا كنت في ادبار والموت في اقبال فما اسرع الملتقى .
هرگاه بوده باشى تو در پشت گردانيدن ومرگ در روآوردن پس چه تند باشد رسيدن بيكديگر ، مراد اين است كه هر كه هست پشت بدنيا كرده ورو بمرگ مىرود ومرگ رو باو كرده وبجانب أو مىآيد ودر چنين حالي ظاهرست كه تند وزود بيكديگر مىرسند وبا وجود اين پس از آن غافل نبايد بود وهمواره در تهيه آن بايد بود .
4124
إذا أمكنت الفرصة فانتهزها فانّ إضاعة الفرصة غصّة .
هرگاه ممكن شود فرصت پس غنيمت دان آن را پس بدرستى كه ضايعكردن فرصت غصه است ، مراد اين است كه هر كار خيرى را كه فرصت آن يأبى غنيمت دان فرصت آن را وبكن آن را وتأخير مكن ، زيرا كه هرگاه نكنى آن را وفرصت آن فوت شود هميشه آن غصه خواهد بود از براي تو . پس هر كار خيرى را كه آدمي در دنيا فرصت آن يابد ونكند هميشه در آخرت كه فرصت از دست رفته آن غصه خواهد بود از براي أو .
4125
إذا أراد اللّه سبحانه إزالة نعمة عن عبد كان اوّل ما يغير عنه عقله وأشدّ شيء عليه فقده .
هرگاه اراده كند خداى سبحانه زايل كردن نعمتي را از بنده بوده باشد اوّل آنچه تغيير داده مىشود از أو عقل أو ، وسخت ترين چيزى بر أو نيافتن عقل است .
« خواستن خداى سبحانه زايل كردن نعمت را از بنده » چنانكه مكرّر در نظاير آن