سبحانه يعنى مگر اميد باو ، وممكن است كه مراد اين باشد كه نبوده باشد أو را محلّ اميدى مگر خداى سبحانه .
4128
إذا هبت امرا فقع فيه فانّ شدّة توقّيه اشدّ من الوقوع فيه .
هرگاه بترسى از امرى پس بيفت در آن پس بدرستى كه سختى حذر از آن سخت تر است از افتادن در آن ، مراد اينست كه ترس از چيزى كه بايد واقع شود وهميشه در انديشه آن بودن سخت تر است از افتادن در آن تا هر چه بشود واقع شود ودر آن خوف وترس نبايد بود مثل اين كه دشمنى بر سر راه اين كس بيايد وهر لمحه احتمال اين باشد كه أو حمله كند بر اين كس پس توقف كردن در آنجا وهميشه در آن خوف وانديشه بودن دشوارتر است از اين كه برود تا اين كه هر چه شد نيست واقع شود واز آن ترس وخوف خلاص گردد ، وهمچنين در نظاير آن ، مثل اين كه دواى تلخى را بايد خورد يا اين كه عضوى را داغ بايد كرد يا قطع بايد نمود پس تأخيركردن آن بسبب خوف دشوارى آن ودر آن ترس بودن دشوارتر است از رنج وتعبى كه در خوردن آن يا كردن آن بايد كشيد پس بهتر مبادرت كردن به آنست وخود را از آن خوف وترس فارغ ساختن .
4129
إذا زادك السّلطان تقريبا فزده اجلالا .
هرگاه زياد كند ترا پادشاه نزديك فرمودن پس زياد كن أو را تعظيم واجلال .
مراد اينست كه هر چند ترا پادشاه مقرّبتر گرداند تو تعظيم واجلال أو بيشتر كن تا اين كه شكر شفقت أو بجا آيد وأيضا بسبب اين كه توقع پادشاهان رعايت تعظيم وأدب ايشان را از مقرّبان درگاه ايشان كه بطور وطرز ايشان واقف شدهاند بيشتر است از جمعى كه راهى در آن درگاه نداشته باشند واز رسوم وآداب ايشان بي خبر باشند پس هر چند كسى مقرّب پادشاه گردد گمان اين نكند كه با أو مانند دوستان ومصاحبان