مذكور شد باعتبار صفات وافعال أو مىشود وبسبب بجا نياوردن أو شكر آن نعمت را . ومراد به « تغيير دادن عقل از أو » اين است كه ديوانه ومجنون گردد بلكه اين كه حق تعالى سلب هدايت وراهنمائى از أو كند تا اين كه أو آنچه كند بمجرّد رأى وانديشه أو باشد وتدبير صلاح حال خود وباقي داشتن آن نعمت نتواند كرد وآنچه كند باعث زيان وخسران أو گردد ، و « بودن نيافتن عقل بر اين وجه سختترين مصيبتها » ظاهرست ، چه باعث زيان خسران دنيا وآخرت گردد نعوذ باللّه منه .
4126
إذا أقبلت الدّنيا على عبد كسته محاسن غيره وإذا أدبرت عنه سلبته محاسنه .
هرگاه رو كند دنيا بر بنده مىپوشاند أو را نيكوئيهاى غير أو را ، وهر گاه رو گرداند از أو مىربايد از أو نيكوئيهاى أو را ، مراد اين است كه هرگاه دنيا رو بكسى آورد غالب اين است كه محاسنى كه در غير أو باشد ودر أو نباشد در أو حاصل شود ومخلع گردد به آنها ، وهرگاه رو بگرداند از كسى غالب اين است كه در واقع محاسنى كه داشته باشد از أو زايل شود ودر واقع عارى گردد از آنها . وممكن است كه مراد اين باشد كه هر گاه دنيا رو آورد بر كسى در نظر مردم چنان نيكو نمايد كه نيكوئيهاى غير أو را نيز باو نسبت دهند ، وهرگاه پشت گرداند از كسى در نظر مردم عارى نمايد از محاسنى كه دارد وسلب كنند آنها را از أو ، واين معنى ظاهرترست .
4127
إذا أراد أحدكم ان لا يسال اللّه سبحانه شيئا الّا أعطاه فلييئس من النّاس ولا يكون له رجاء الّا اللّه سبحانه .
هرگاه خواهد يكى از شما كه سؤال نكند از خداى سبحانه چيزى را مگر اين كه عطا كند آن را بآن پس نوميد گردد از مردم ونبوده باشد أو را اميدى مگر خداى