ديگر كه بر ايشان رعايت تعظيم واجلال يكديگر چندان لازم نيست سلوك مىتوان نمود .
4130
إذا زادك اللئيم اجلالا فزده اذلالا .
هرگاه زياد كند ترا لئيم تعظيم واجلال پس زياد كن تو أو را خوار گردانيدن ، « لئيم » چنانكه مكرّر مذكور شد بمعنى بخيل است وهر شخص دنى پست مرتبه ، وظاهر اين است كه مراد درين كلام معجز نظام معنى دويم باشد و « وجه زياد كردن خوارى نمودن أو در وقت زيادنمودن أو تعظيم اين كس را » اين باشد كه دنىّ پست مرتبه چنانكه بتجربه معلوم شده تعظيم واجلال كسى نكند مگر در وقتي كه خواهد كه حيله با أو بكند وأو را غافل كند تا مكروهى باو برساند يا بدى نسبت باو كرده باشد كه معلوم أو نباشد كه آن را كه كرده وخواهد كه أو باعتبار اين سلوك كه ميكند نفهمد كه أو كرده .
4131
إذا أمطر التّحاسد نبت التفاسد « 1 » .
هرگاه ببارد حسد داشتن با يكديگر بروياند فاسد شدن حال هر يك را ، مراد اين است كه حسدبردن دو كس بر يكديگر باعث فساد وتباهشدن حال هر يك مىشود باعتبار اين كه هر يك كارى چند كنند كه ضرر ونقصان آن بديگرى رسد واستعمال باريدن ورويانيدن باعتبار تشبيه اين معنى است ببارانى كه ببارد وگياهى بروياند پس چنانكه آن باران سبب رويانيدن آن گياه مىشود همچنين همرسيدن حسد ميانه ايشان باعث فساد حال ايشان مىگردد .
4132
إذا نبت الودّ وجب التّرافد والتّعاضد .
هرگاه ثابت وپاى بر جا شود دوستى لازم مىشود صله وعطاى يكديگر ويارى نمودن هر يك ديگرى را .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) : « انبت التفاسد » يعنى « انبت » از « انبات » ( مصدر باب افعال ) گرفته و « التحاسد » را مفعول أو قرار داده ومنصوب خوانده است .