هرگاه براند ترا قدرت وتوانائى بر ستم كردن مردم پس ياد كن قدرت وتوانائى خداى سبحانه را بر جزا دادن تو ورفتن آنچه را بر آنى بسوى ايشان از ايشان وباقي ماندن آنرا بر تو . يعنى هرگاه قادر باشى بر ستم كردن مردم وقدرت تو بر آن بخواند ترا بآن پس ياد كن اين معنى را كه حق تعالى قادر است بر اين كه جزاى آن را بتو دهد واين را كه آنچه بكنى بايشان در اين سراى فانى بگذرد از ايشان وزايل گردد وعذاب وعقاب آن باقي ماند بر تو تا اين كه ياد اين معاني باز دارد ترا از آن ستم .
4110
إذا احبّ اللّه سبحانه عبدا بغّضّ اليه المال وقصّر منه الآمال .
هرگاه دوست دارد خداى سبحانه بنده را دشمن مىگرداند بسوى أو مال را وكوتاه مىگرداند از أو اميدها را ، « دوستى خدا بنده را » چنانچه مكرّر مذكور شد باعتبار خوبى اوست از راه صفتي نيكو يا فعلى پسنديده ، و « دشمن گردانيدن مال بسوى أو » از براي اينست كه اگر نداشته باشد حريص در طلب آن نباشد وبسبب آن مشغول از سعى از براي آخرت نگردد ، واگر داشته باشد مشغول بطلب زيادتى نگردد ودر آنچه دارد بخل نكند بلكه تا تواند در وجوه خيرات ومبرّات صرف نمايد تا بكار آخرت أو آيد ومراد به « كوتاه كردن اميدها » كوتاه كردن اميدهاى دنيويست كه اميدهاى دور ودراز در دنيا از براي خود قرار ندهد واز براي سعى از براي آنها مشغول از طلب آخرت نگردد .
4111
إذا أراد اللّه بعبد شرّا حبّب اليه المال وبسط منه الآمال .
هرگاه اراده كند خدا ببنده شرّى را دوست مىگرداند بسوى أو مال را وپهن مىگرداند از أو اميدها را ، مراد به « ارادهء خداى سبحانه ببنده شرّى را اينست كه باعتبار بدى أو بسبب صفتي يا فعلى قطع شفقت ومرحمت از أو نمايد وبالطاف زياد مانع أو