كه رنج وتعب زياد كشد ، و « مكر كن با روزگار در مصيبتهاى آن » يعنى به آن چه مذكور شد از سختى كردن در امرهاى دشوار ، و « مكر كن با روزگار از براي خلاصي از مصيبتهاى آن » يعنى اين چاره است از براي آن كه اگر بكنى آن را سهل گردد آنها بر تو ، واطلاق « مكر » بر اين ، باعتبار اين است كه شبيه است بمكر از راه اين كه همواره روزگار در پى ايذاء وآزار آدمي است ومصائب وحوادث آن از براي اين غرض است پس هرگاه كسى بي خبر أو چاره وتدبيري كند از براي دفع آن وهر چند أو تير مصيبت اندازد وطعنه حادثه زند گزندى باو نرساند وأو را از آن مكروهى نرسد غرض آن بعمل نيايد پس بمنزله اين است كه مكرى كرده با أو چه حقيقت مكر با كسى اين است كه كسى پنهان از أو كارى كند كه ناگاه مكروه آن باو رسد وظاهرست كه محروم ساختن كسى را از آنچه خواهش أو داشته باشد وباطل كردن سعى كسى در امرى مكروهى است عظيم از براي أو ، وقبل از اين مذكور شد كه بناى أمثال اين سخنان بر اجراى كلام است بر طور شايع ميانه مردم از نسبت اين أمور بروزگار وزمان واز قبيل اسناد امرى كه واقع شود در چيزى بآن ، وممكن است كه مراد بفقره اوّل اين باشد كه هرگاه بترسى از سختى ودشوارى كارى كه بايد كرد بسبب آن ترك مكن آن را بلكه تو نيز سختى كن در آن وبجدّ وجهد تمام متوجه آن شو هرگاه چنين كنى سهل مىشود از براي تو وآسان مىگردد چنانكه مشهور است كه هر كه طلب كند امرى را وجدّ كند در آن مىيابد آن را ، ومراد بفقره دويم اين باشد كه مكر كن با روزگار از براي خلاصي از مصيبتهاى آن وآسان شدن آنها ، يا بصبر وتحمل چنانكه مذكور شد ، ويا بوجهي ديگر از وجوهى كه باعث آسانى آنها شود ، مثل اين كه بدى كه از كسى بتو برسد برين حمل كنى كه ندانسته بوده يا غرض صحيحي در آن داشته وغرض ايذاء تو نبوده واطلاق مكر بنا بر اين نيز باعتباري است كه مذكور شد .
4109
إذا حدتك القدرة على ظلم النّاس فاذكر قدرة اللّه سبحانه على عقوبتك وذهاب ما آتيت إليهم عنهم وبقاءه عليك .