4093
إذا كان هجوم الموت لا يؤمن فمن العجز ترك التّاهّب له .
هرگاه بوده باشد هجوم مرگ چيزى كه ايمنى نباشد از آن پس از عجز است ترك آماده شدن از براي آن ، هجوم چيزى بمعنى ناگاه رسيدن آنست يا داخل شدن آن بي اذن ورخصتى ، ومراد اينست كه هرگاه آدمي ميداند كه مرگ ناگاه يا بي رخصت مىرسد وهر لمحه احتمال رسيدن آن مىدهد پس اهمال در تهيه گرفتن از براي آن وآماده شدن از براي آن از كمال عجز وناتوانى اين كس است يعنى عجز وناتوانائى در اصلاح كار خود بسبب غلبه غفلت وتسلط هوى وهوس ، نعوذ باللّه منه .
4094
إذا أمضيت امرا فامضه بعد الرّويّة ومراجعة المشورة ولا تؤخّر عمل يوم إلى غد وامض لكلّ يوم عمله .
هرگاه روان كنى امرى را پس روان كن آنرا بعد از فكر ونظر ورجوع كردن بمشورت ، وپس مينداز كار روزى را بسوى فردا ، وروان كن از براي هر روزى كار آن روز را . مراد اين است كه هرگاه خواهى كه روان كنى كارى را يعنى بكنى آن را پس مكن آن را مگر بعد از فكر وتأمل در آن ورجوعكردن بمشورت يعنى مشورت كردن با عقلا ، وپس مينداز يعنى اهمال وكاهلي در كارهاى ضروري مكن وهر كارى را از كارهاى اخروى يا دنيوي كه در وقتي بايد كرد پس تأخير مكن ومينداز بوقت ديگر بلكه در هر وقت بكن كارى را كه در آن وقت بايد كرد .
4095
إذا نفذ حكمك في نفسك تداعت أنفس النّاس إلى عدلك .
هر گاه روان باشد حكم تو در نفس تو مىخواند نفسهاى مردم بسوى عدل تو ، غرض موعظه وپند امرا وحكام است وهر كه خواهد سركردگى وفرمانفرمائى داشته باشد در ميانه قومي ، وحاصل كلام اين است كه هر كه : از شما كه خواهد كه مردم بگروند باو رغبت كنند در رجوع بعدل أو بايد كه چنين باشد كه حكم