كه مراد بقول آن حضرت عليه السلام در آن حديث كه نام آن زن ناهيل بود ومردم مىگويند كه ناهيل اين باشد كه نام آن زن ناهيل بود ومردم غلط كردهاند وناهيل گمان كرده اند كه نام ستاره زهره است وبآن اعتبار آن ستاره را [ از ] مسوخ « 1 » مىدانند ودر حديث طويل اوّل كه از تفسير علىّ بن إبراهيم وعياشى نقل شد أصلا حكايت مسخ زهره نيست پس مسخ ستاره زهره نيست در أحاديث مذكوره مگر در حديث أبى طفيل وحديث بعد از آن وظاهر طرح آنهاست يا حمل آنها بر تقيه واما أصل مفتون شدن هاروت وماروت بزنى پس در همه آن أحاديث صريحا مذكور است سواي حديث آخر كه نسبت بقول ناس داده شده چنانچه مذكور شد وحديث تفسير حضرت امام حسن عسكرى صلوات اللّه وسلامه عليه صريح است در انكار أصل اين معنى كه ايشان مفتون شده باشند وحديث كتاب عيون كه نقل شد اگر چه اوّل آن دلالت ندارد مگر بر تكذيب حكايت مسخ شدن بستاره نهايت آخر آن ظاهر است در خوبى هاروت وماروت وبرائت ايشان از آنچه نسبت بايشان داده شده پس آن دو حديث معارضند با همه آن أحاديث كه از آن طرف نقل شد وپوشيده نيست كه بمجرّد اين دو حديث طرح تمام آن أحاديث خالى از اشكال نيست با عدم صراحت يكى از آنها در انكار آن معنى پس احتمال وقوع مفتونشدن ايشان چندان بعيد نيست وبمجرّد آن دو حديث انكار آن نمىتوان كرد ، واما آنچه در حديث اوّل آنها استدلال شده بآن بر عصمت ملائكة از آيات كريمه ، پس اگر استدلال از معصوم نباشد ممكن است جواب از استدلال بحمل آيات كريمه بر عصمت ملائكة ما دام كه بر صفات ملكي باقي باشند پس منافاة ندارد با خروج ايشان از آن در وقتي كه بصورت بشرى واخلاق ايشان از براي مصلحتى در آيند ، با آنكه آية كريمه
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ ناراً
معلوم نيست كه در شأن همه
هامش
( 1 ) طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته : « المسوخ كدروس وبخور وهي القرد والخنزير ، ( تا آخر كلام أو ) » .