وقبح عصيان أو كم گردد ، پس هرگاه پادشاه را بيند كه خشمناك شده بر كسى وقادر است بر آنچه خواهد از أنواع سياست أو وباندك وسوسه أو را بر ظلم وتعدى زياد مىتوان داشت مسلط مىشود بر أو وأو را بر آنها مىدارد وغرض أزين اين است كه پادشاهان در وقت خشم زيادة از ديگران بايد كه ضبط خود كنند وخود را نگاهدارند از فريب شيطان تا اين كه در معصيتي نيفتند .
4011
إذا تمّ العقل نقص الكلام .
هرگاه تمام شود عقل كم شود سخن گفتن ، زيرا كه عقل تمام كامل داند كه بر سخنى گاه هست كه مفسده مترتب مىشود كه آدمي در وقت گفتن أو غافل است از آن پس هرچند سخن كم گفته شود احتمال آن مفسده كمتر باشد ، وايضاً داند كه سخن بسيار باعث ملالت مردم وتنفر ايشان از صاحب آن ونسبت ايشان أو را به پرگوئى وهرزه درائى مىشود پس اجتناب از آن مىفرمايد .
4012
إذا حللت باللّئام فاعتلل بالّصيام .
هرگاه فرود آيى ببخيلان پس بهانه بجو بروزه دارى ، يعنى هرگاه وارد شوى بر ايشان در روز بر سر سفره ايشان يا در وقتي كه بحسب عرف بر گردن ايشان افتد كه تكليف چيزى خوردن بتو كنند بهانه بجو از براي اين كه چيز ايشان را نخورى باين كه بگوئى كه : روزهام وممكن است كه اين در وقتي باشد كه روزه باشد وغرض اين باشد كه در وقتي كه بر بخيلان وارد شوى وروزه باشى هرچند روزه سنت باشد مىتوانى روزه را بهانه سازى وعذر بگويى ، يا اين كه بهتر اينست كه چنين كنى بخلاف غير بخيل كه أفضل آنست كه أو هرگاه دعوت كند افطار نمايد وعذر نگويد مگر اين كه روزه واجب باشد وبنا بر اين در اين كلام اشاره باشد باين كه آنچه وارد شده كه « ثواب افطار نمودن روزه سنت نزد دعوت برادر مؤمن بيشتر است از ثواب روزه بهفتاد برابر » در وقتي است كه أو بخيل نباشد ، واما در بخيلان كه مظنه عدم رضاى ايشان باشد