تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
رسيده چنانكه مشهورست كه پادشاهى را گذر بر در باغي انارستان افتاد خواهش آب أنار كرد وباغبان را فرمود كه : چند عدد أنار بياور وآب بگير أو دو عدد أنار چيد وآورد چون آب گرفت يك قدح بزرگ از آن پرشد پادشاه از شادابى آن انارها تعجب كرد واز قدر أنار حاصل آن باغ ومقدار خراج آن پرسيد باغبان هر دو را بعرض رسانيد در نظر پادشاه آن خراج بر آن باغ با آن مقدار أنار وبآن شادابى كم نمود ، قصد آن كرد كه بفرمايد كه خراج زياد بر آن قرار دهند ، روز ديگر نيز اتفاق افتاد كه از در آن باغ گذشت وباز باغبان را فرمود كه : أنار بياور وآب بگير باز باغبان دو عدد أنار مثل انارهاى روز پيش آورد وآب گرفت آب كمي از آنها حاصل شد پادشاه تعجب كرد واز وجه آن از باغبان پرسيد باغبان گفت : نمىدانم ، وجهي از براي من ظاهر نيست مگر اين كه قصد پادشاه تغيرى كرده باشد ، پادشاه چون اين را مشاهده كرد از آن قصدي كه كرده بود پشيمان شد وقرار بهمان خراج مقرّر داد روز ديگر نيز به آنجا رفت وأنار طلبيد حكايت بر نحو روز أول جارى شد دانست كه باغبان درست گفته وسرّ در آن تغير قصد ونيت أو بوده . وبر خرد خرده دان وجه حكمت ومصلحت در اين معنى ظاهرست چه هرگاه پادشاهان خردمند بر آن متنبه شوند باعث اين شود كه راغب بعدل شوند كه توسعه ايشان ورعيت هر دو در آن باشد وقصد ونيت ظلم وستم كه بزيان وخسران هر دو آئل گردد كم كنند . ودر بعضي نسخه‌ها « فسد الزمان » بجاى « تغير الزمان » واقع شده وبنا بر اين ترجمهء آن بجاى « تغير يابد روزگار » اينست كه « فاسد گردد روزگار » ومراد تغير نيت پادشاه است از خوبى ببدى كه آن باعث فساد روزگار گردد چنانكه شرح شد .

4010

إذا استشاط السّلطان تسلّط الشيطان . هرگاه سفاك گردد پادشاه تسلط يابد شيطان ، واين باعتبار اينست كه شيطان همواره در پى اينست كه فرصت يابد وكسى را در معصيتي اندازد تا پيروان أو بسيار