3994
إذا عاقدت فاتمم .
هرگاه ببندى پيمانى پس تمام كن .
3995
إذا استنبت فاعزم .
هرگاه نايب گردانيده شوى پس جهد كن ، مراد اينست كه هرگاه كسى ترا نايب كند در كارى ، چون آنرا متعهد شده بايد كه كمال جدّ وجهد كنى در آن ، بخلاف اين كه از براي خود بكنى كه اگر مساهله در آن بشود چندان ضررى ندارد مگر اين كه امر واجبي باشد .
3996
إذا ولّيت فاعدل .
هرگاه فرمانفرما گردى پس عدالت كن .
3997
إذا ارتأيت فافعل .
هرگاه نظر كنى پس بكن ، مراد اينست كه هيچ كارى را مكن تا نظر وتأمل نكنى در آن ، وهرگاه نظر وتأمل كنى وظاهر شود بر تو خيريت آن بكن .
3998
إذا ائتمنت فلا تخن .
هرگاه امانت سپرده شدى پس خيانت مكن .
3999
إذا ائتمنت فلا تستخن .
هرگاه امانت بسپارى پس نسبت مده بخيانت ، ممكنست كه مراد اين باشد كه امانت را بايد بكسى سپرد كه احتمال خيانت در أو نرود ، پس هرگاه امانت بكسى بسپارى أولى اينست كه هر چند خيانت كرده باشد اظهار خيانت أو نكنى تا قصور رأى وكاردانى تو ظاهر نشود ، وممكن است كه مراد بيان حكم شرعي باشد واين كه هرگاه امانت بكسى سپرده شود أو امين است وقول أو مسموع ، وبمجرّد