3978
إذا عاقبت فارفق .
هرگاه عقاب كنى پس نرمى كن ، عقاب وعقوبت جزاى بد كسى را دادنست ومراد اينست كه هرگاه كسى نسبت بتو گناهى كرده باشد وجزاى آن را خواهى بدهى شدّت وسختى مكن در آن ، بلكه قدرى نرمى وهموارى كن در آن .
3979
إذا أحببت فلا تكثر « 1 » .
هرگاه دوستى كنى پس بسيار مكن ، يعنى با كسى كه دوستى كنى پر زياد مكن مثل اين كه همه اسرار خود را باو بگوئى ومبالغه در مدح وخوبى أو نزد مردم بكنى ، زيرا كه ممكنست كه يك وقتي بسبب بعضي أسباب دوستى ميانه شما بعداوت ودشمنى مبدّل شود وبسبب اطلاع أو بر اسرار تو ضرر رساند بتو ، وهمچنين بعد از مبالغه كه در مدح وخوبى أو كرده باشى نزد مردم خلاف آن را نتوانى گفت ومردم بنا بر آنچه از تو شنيدهاند ترا در آن عداوت مقصر وگناهكار دانند .
3980
إذا أبغضت فلا تهجر .
هرگاه دشمن دارى پس مبر يعنى چنان دشمنى مكن كه بالكلية ببرى از أو وراه پيوند ودوستى نگذارى بسبب آنچه در فقره سابق سابق مذكور شد كه ممكنست كه يك وقتي محتاج شوى بدوستى باو .
3981
إذا صنعت معروفا فاستره .
هرگاه بكنى احسانى پس بپوشان آنرا تا اين كه آميخته بقصد ريا نگردد واظهار آن سبب خجالت وانفعال أو نشود .
هامش
( 1 ) كذا بخط الشارح ( ره ) صريحا ، ودر أقرب الموارد گفته : « كثره ( من باب نصر ) كثرا غلبه في الكثرة » وصحيح آنست كه بضم تاء وكسر تاء خوانده شود از « اكثار » يعنى مضارع منهى از باب افعال .