در همه كس بدست وآفت اوست باعتبار اينست كه وزراء را اقتدار زيادى باشد وآنچه خواهند توانند كرد پس بآن اعتبار باطن ايشان اگر بد باشد در صدد اذيت وآزار مردم برآيند ودنيا وآخرت خود را فاسد كنند بخلاف ديگران كه ايشان را چندان اقتدارى نباشد چه بر بدى باطن ايشان چندان اثرى مترتب نگردد واقتدار پادشاهان اگر چه زيادة از وزراء است نهايت چون بدى باطن ايشان ودشمنى ايشان با مردم نادر است وكم اتفاق مىافتد پس از آن راه ايشان را اين آفت نباشد .
3930
آفة العلماء حبّ الرّياسة .
آفت علماء دوستى رياست است يعنى رياست وسركردگى در دنيا واين كه ملاذ ومرجع مردم باشند ، وتخصيص اين معنى بعلماء باعتبار اين است كه اين آفت از براي ايشان بسيار روى مىدهد بخلاف آفت ديگران كه در ايشان نادر است پس غرض تنبيه ايشانست بر اين كه خود را از اين آفت نگاهدارند .
3931
آفة الزّعماء ضعف السّياسة .
آفت زعيمان سستى سياست است « زعيم » بزرگ قوم ورئيس ايشان را گويند و « سياست رعيت » چنانكه مكرّر مذكور شد امر ونهى ايشان است ومراد اين است كه آفت رؤساء وسركردگان اين است كه سستى كنند در تأديب قوم خود وامر ونهى ايشان ، « آفتبودن اين از براي ايشان » باعتبار اين است كه ترك امر بمعروف ونهى از منكر وسستى در آن از كسى كه قادر باشند بر آن سبب وزور ووبال أو مىگردد ، ويا باعتبار اين كه هر گاه سستى كنند در تأديب وامر ونهى ايشان ، باعث اين مىشود كه سر بپيچند از أطاعت وفرمانبردارى ايشان ، ورياست وسركردگى ايشان بتدريج فاسد وباطل گردد .
3932
آفة الجند مخالفة القادة .
آفت لشكرى مخالفت كردن سرداران است زيرا كه ظاهرست كه با وجود