خواسته وآن شخص را بر أو راه اعتراضى نباشد ، وممكن است كه معنى كلام اين باشد كه خداى سبحانه عذر مردم را زايل كرده وراه عذرى از براي ايشان نگذاشته باعتبار آنچه مذكور شد كه ايشان را خبر كرده واز نافرمانى خود ترسانيده پس بعد از آن كسى كه نافرمانى كند أو را عذرى نباشد « 1 » ، ومراد به « حجّتهاى روشن آشكار » پيغمبران واوصياى ايشان است كه هر يك از ايشان حجّت وبرهانند روشن وآشكار از جانب حق تعالى ، و « كتابهاى ظاهر عذر » يعنى كتابهائى كه در آنها عذر حق تعالى در عقاب عاصيان ظاهر وواضح مىشود ، باعتبار اين كه مردم را خبر ميكنند از حال معاصي واستحقاق عذاب وعقاب بسبب ارتكاب آنها ، وبعد از آن در عقاب عاصيان توهم حيف وجورى نمىشود چنانكه مذكور شد .
3701
انّ علىّ من اجلى جنّة حصينة فإذا جاء يومى انفرجت عنّى وأسلمتني فحينئذ لا يطيش السّهم ولا يبرء الكلم .
بدرستى كه بر من از اجل من سپريست محكم ، پس هر گاه بيايد روز من گشوده مىشود از من ووامىگذارد مرا ، پس در آن هنگام ميل نمىكند تير از نشانه وبه نمىشود زخم ، « اجل » چنانكه مكرّر مذكور شد مدّت عمر را گويند ووقت مرگ را نيز گويند وظاهر اين است كه مراد در اينجا معنى اوّل باشد ومراد اين باشد كه از مدّت عمرى كه حق تعالى از براي من مقدّر كرده وتقدير فرموده كه كمتر از آن نباشد بر من سپريست محكم كه نگاهدارد مرا وتا آن سپرى نگردد قطع رشتهء باريك حيات مرا بصد تيغ تيز نتوان كرد ، « پس هرگاه بيايد روز من » يعنى وقت مرگ من گشوده مىشود آن سپر از من ووامىگذارد مرا وترك يارى من ميكند پس در آن وقت تير هلاكى كه متوجّه من باشد ميل نمىكند از نشانه كه من باشم والبتّه بآن مىخورد ، و « زخمى كه زده شود بر من به نمىشود » والبتّه
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « وآنچه قبل از اين مذكور شد كه ( من أنذر فقد أعذر ) بهر يك از اين دو معنى مىتواند بود چنانكه قبل از اين شرح شد يعنى هر كه ترسانيد پس بتحقيق كه عذر خود خواست ، يا عذر آن كسى را كه ترسانيده زايل كرد » .