« زايل كرده عذر را در نهى از آن » يعنى چندان نهى كرده شما را از آن كه عذرى از براي شما باقي نگذاشته در طلب آن ، چه اگر آن نهيها نمىبود ممكن بود كه عذر گوئيد كه طلب ما آن را باعتبار اين بود كه ما بدى ومفاسد آن را نمىدانستيم امّا بعد از آن همه نهى كه فرموده ديگر عذرى باقي نمىماند ، و « پس رسانيده » تأكيد سابق است يعنى پس رسانيده آنچه را بايد رسانيد از نهى از آن وترسانيدن وحذر فرمودن .
3699
انّ الدّنيا لم تخلق لكم دار مقام « 1 » ولا محلّ قرار وانّما جعلت لكم مجازا لتزوّدوا منها الاعمال الصّالحة لدار القرار ، فكونوا منها على اوفاز ، ولا تخد عنّكم منها العاجلة ولا تغرّنّكم فيها الفتنة .
بدرستى كه دنيا آفريده نشده از براي شما خانهء أقامت ونه جايگاه قرار ، وگردانيده نشده از براي شما مگر گذر گاهى تا اين كه توشه برداريد از آن عملهاى صالح را از براي سراى قرار ، پس باشيد از دنيا برگردونها ، وفريب ندهد شما را از آن عاجله ، ومغرور نگرداند شما را در آن فتنه . « پس باشيد از دنيا بر گردونها » يعنى آن را محلّ قرار خود ندانيد وانس وآرام بآن مگيريد بلكه چنان باشيد كه گويا هر يك بر گردونى سواريد كه شما را از پيش آن مىبرد ، و « فريب ندهد شما را از آن عاجله » يعنى عاجله از آن يعنى نعمتهاى حاضر آن ، و « مغرور نگرداند » نيز بمعنى [ فريب ندهد ] است ، و « فتنه » بمعنى امتحان وآزمايش است وبمعنى آشوب نيز مستعمل مىشود ومراد بآن در اينجا مال وجاه دنيوي است كه بآن آزمايش مردم مىتوان
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) بر روى ميم اوّل « مقام » هم ضمّه گذاشته وهم فتحه وبر بالاى آن نيز « معا » نوشته يعنى قرائت كلمهء « مقام » بهر دو وجه مذكور درست است .