نهايت چون سلوك حق تعالى وامر ونهى أو باعث حصول آزمايش است از براي مردم بآن اعتبار نسبت آزمايش بحق تعالى داده شده ، ومراد اين است كه كارى كرده در آن با أهل آن كه حاصل شده بسبب آن از براي مردم آزمايش أهل آن تا بدانند كه كدام نيكوترند بحسب عمل .
3697
انّ الدّنيا دار منها لها « 1 » الفناء ولأهلها منها الجلاء وهي حلوة خضرة قد عجلت للطّالب والتبست بقلب النّاظر فارتحلوا عنها بأحسن ما يحضر كم من الزّاد ، ولا تسألوا فيها الّا الكفاف ولا تطلبوا منها أكثر من البلاغ .
بدرستى كه دنيا خانهايست كه پايان بخشش آن فانى شدن است ، واز براي أهل آن است از آن پراكنده شدن ، وآن شيرين سر سبز است بتحقيق كه شتاب كرده است از براي طلبكار ، ومشتبه شده است بدل نگاه كننده ، پس كوچ كنيد از آن با بهترين آنچه حاضر مىشود شما را از توشه ، وسؤال مكنيد در آن مگر كفاف را ، وطلب مكنيد از آن زيادة از قدر كفايت ، مراد به « شيرينى وسرسبزى آن » شيرينى وخرّمى آنست بحسب ظاهر واز براي كسى كه أو را ديدهء بصيرتي نباشد ، و « شتاب كرده از براي طلبكار » باعتبار اين كه آن سرائى است عاجل حاضر ، وآخرت سرائى است آجل كه بعد از مدّتى خواهد آمد ، و « مشتبه شده بدل نگاه كننده » باعتبار اين كه أكثر مردم از حسن ظاهر آن فريب خوردهاند وطالب وجوياى آن گشتهاند
هامش
( 1 ) بخطّ شارح ( ره ) صريحا « منى لها الفناء » را كه صحيح اين عبارت است « منها لها » خوانده وچون « منهال » در لغت بمعنى غايت در سخا نيز آمده است از اين روى آنرا چنانكه ملاحظه مىشود ترجمه كرده است ومعنى « منى لها الفناء » اين است كه « مقدر شده براي آن فناء » طالبان تحقيق بنهج البلاغ وشروح آن بوسيلهء « الكاشف » كه فهرست نهج البلاغة وشروح آنست مراجعه كنند زيرا كه عبارت باتفاق نسخ نهج البلاغة وباتفاق شراح آن چنانكه گفتيم ذكر وشرح شده است .