دو ضرّهاند . و « آنها » يعنى دنيا وآخرت وكسى كه طلب آنها كند بمنزلهء مشرق ومغرب وروندهء ميانهء آنهاست وحذف جزو سيّم مشبّه از براي اختصار واعتماد بر ظهور آنست بعد از ملاحظهء مشبّه به وسه جزوى آن ، و [ ضرّه ] زنى را گويند كه با زن ديگر يك شوهر داشته باشد ومراد اين است كه : دنيا وآخرت با وجود آنچه مذكور شد از دورى از يكديگر ودشمنى ميانهء ايشان بمنزلهء دو ضرّهاند يعنى أكثر مردم هر دو را بزنى برداشتهاند وميل بهر دو دارند واز براي هر دو سعى ميكنند وغافلند از اين كه آنها با يكديگر جمع نشوند .
3693
انّ الدّهر يجرى بالباقين كجريه بالماضين ، ما يعود ما قد ولّى ، ولا يبقى سر مدا ما فيه ، آخر فعاله كاوّله ، متسابقة أموره ، متظاهرة اعلامه ، لا ينفكّ مصاحبه من عناء وفناء وسلب وحرب .
بدرستى كه روزگار روان مىشود بباقي ماندگان مانند روان شدن آن بگذشتگان ، برنمىگردد آنچه بتحقيق پشت گردانيد از آن ، وباقي نمىماند پاينده آنچه در آنست ، آخر كردار آن مانند اوّل آنست ، پيشى گيرندهاند بر يكديگر كارهاى آن ، ويارى كنندهاند يكديگر را نشانهاى آن ، جدا نمىشود مصاحب آن از رنج وفانى شدن ، وحرب وسلب ، مراد اين است كه دنيا چنانكه وفا نكرد بگذشتگان وباقي نماند از براي ايشان چنان خواهد بود نيز با جمعى كه باقي ماندهاند ، و « برنگشتن آنچه پشت گردانيده از آن » يا محمول بر غالب واكثرى است ، يا مراد خصوص زمان عمر هر كسيست يعنى مدّت عمر هر كس هرگاه پشت گردانيد وتمام شد ديگر عود نكند ، و « آخر كردار آن مانند اوّل آنست » بمنزلهء تأكيد سابق است ، و « پيشى گيرندهاند بر يكديگر كارهاى آن » يعنى كارهاى آن شبيه ونظير يكديگرند ومتوجّه يك غايت وپايانند مانند چند كس كه با هم أسب دوانند وهر يك خواهند كه بر ديگرى پيشى گيرند واز أو ببرند ، ومراد به « يارى كردن