نشانهاى آن يكديگر را » نيز همين معنى است يعنى آثار وعلامات آن هر يك يارى يكديگر كنند بر دلالت بر بيوفائى آن وباقي نماندن از براي كسى وساير آنچه از أحوال روزگار بفراست مىتوان يافت ، « وسلب » بفتح سين بىنقطه ولام مفتوح بمعنى ربودن مال است ، ومراد در اينجا مصدر مجهول آن است يعنى : ربوده شدن مال از أو ، و « حرب » نيز بحاء ورأى هر دو بىنقطهء مفتوح بمعنى سلب است وتأكيد آن است .
3694
انّ الدّهر موتر قوسه لا تخطى سهامه ولا تؤسى جراحه ، يرمى الصّحيح بالسقم والنّاجى بالعطب .
بدرستى كه روزگار چلّه كنندهاست كمان خود را ، خطا نمىكند تيرهاى آن ، ودوا كرده نمىشود جراحتهاى آن ، مىاندازد تندرست را ببيمارى ، ورستگار را بهلاكت ، يعنى مىاندازد بتندرست تير بيمارى وبيمار مىگرداند آن را ، ورستگار را يعنى بىگناه رستگار از عذاب را بهلاكت اخروى يعنى بگناهى كه سبب آن شود ، وممكن است كه مراد به « هلاكت » هلاكت دنيوي باشد ، وبه « ناجى » فارغ وخلاص از آن .
3695
انّ الدّنيا لمشغلة عن الآخرة لم يصب صاحبها منها سيبا الّا فتحت عليه حرصا عليها ولهجا بها .
بدرستى كه دنيا آلت مشغول شدن از آخرت است ، نرسيده است مصاحب آن از آن بعطائى مگر اين كه گشوده است دنيا بر أو در حرصي بر آن ولهجى بآن ، مراد به « مشغول شدن از چيزى » نپرداختن بآن وترك آنست ، و « سيب » بفتح سين وسكون ياى دو نقطهء زير بمعنى عطاست چنانكه ترجمه شد ، ودر بعضي نسخهها بباى يك نقطهء مفتوحه است بمعنى ريسمان وآنچه دست زنند بآن از براي رسيدن بچيزى ،