ايشان را » يعنى ستايش كرده آن را ديگران كه ياد آورده دنيا ايشان را بىاعتبارى خود وفانى شدن آن را ، وهمچنين سرور واندوه آخرت را ، « پس ياد آوردهاند ايشان آنها را وبىرغبت گشتهاند در آن سراى فانى وسعى نمودهاند از براي آن نشاهء باقي ، وسخن گفته با ايشان » به آن چه مذكور شد وتصديق كردهاند ايشان أو را وپند داده ايشان را ، و « ايشان پند گرفتهاند از أو تغييرها وعبرتها را » يعنى پند گرفتهاند كه دنيا محلّ تغييرهاست وپاينده وباقي نماند وهر واقعهء از آن محلّ عبرتيست كسى را كه ديدهء بصيرتي باشد .
3690
انّ الدّنيا منتهى بصر الأعمى لا يبصر ممّا ورائها شيئا ، والبصير ينفذها بصره ويعلم أنّ الدّار ورائها ، فالبصير منها شاخص والأعمى إليها شاخص ، والبصير منها متزوّد والأعمى لها متزوّد .
بدرستى كه دنيا پايان بينش نابيناست نمىبيند از آنچه در پشت سر آن است چيزى را ، وبينا مىگذرد از دنيا بينائى أو ، وميداند كه سراى پايدار در عقب آنست ، پس بينا از دنيا مىرود ، ونابينا بسوى دنيا مىرود ، وبينا از دنيا توشه بر مىدارد ونابينا بسوى دنيا واز براي آن توشه مىگيرد .
3691
انّ للدّنيا رجالا لديهم كنوز مذخورة ، مذمومة عندكم مدحورة ، يكشف بهم الدّين ككشف أحدكم رأس قدره ، يلوذون كالجراد ، فيهلكون جبابرة البلاد .
بدرستى كه هست از براي دنيا مردانى كه نزد ايشانست گنجهاى ذخيرة كرده شده ، كه نكوهيده است آنها نزد شما ورانده شده است ، گشوده مىشود بايشان دين ،