است ، وبنا بر اين ممكن است كه مراد به « اثر » بقيّه باشد كه يكى از معاني آن است باعتبار اين كه هر يك از آنها بقيّهايست از نعمتهاى حق تعالى كه از براي أو مقرّر كرده ، واوّلا وجود أو بعمل آمده وبعد از وجود هر يك بقيّهء آنهاست كه بعمل مىآيد . اگر كسى گويد كه : رو كردن مرد بهر روز از عمر مگر بعد از مفارفت از روز ديگر ، امريست كه غير از آن ممكن نيست واختصاصى ندارد آن بدنيا ، وهمچنين نعمتهاى ديگر كه بايد يكى بعد از ديگرى باشد مثل هر نفس زدني وآشاميدنى وخوردنى وغير آنها ، پس اين معنى سبب نقص دنيا نگردد ؟ جواب گوئيم كه : چون ايّام عمر دنيا وهمچنين نعمتهاى آن متناهي ومقدّر است پس آنچه از آنها بعد از ديگرى بيايد نيامده مگر بعد از فناى سابق بر آن ، ونعمتهاى آخرت چون غير متناهي است وتقدير واندازه ندارد پس بسبب آنچه از آنها بعمل آيد چيزى از عمر يا نعمتهاى أو كم نشده بلكه باز آنچه مانده غير متناهي است چنانكه در ابتدأ بوده ودر حقيقت فتورى ونقصانى به آنها راه نيافته .
3689
انّ الدّنيا دار صدق لمن صدّقها ، ودار عافية لمن فهم عنها ،
ودار غنى لمن تزوّد منها ، ودار موعظة لمن اتّغظ بها ، قد آذنت ببينها ، ونادت بفراقها ، ونعت نفسها وأهلها ، فمثّلت لهم ببلائها البلاء : وشوّقتهم بسرورها إلى السّرور ، راحت بعافية وتبكّرت « 1 » بفجيعة ، ترغيبا وترهيبا وتخويفا وتحذيرا ، فذمّها رجال غداة النّدامة وحمدها آخرون ذكّرتهم فذكروا ، وحدّثتهم فصدّقوا ، ووعظتهم فاتّعظوا منها الغير « 2 » والعبر .
بدرستى كه دنيا خانهء راستى است از براي كسى كه تصديق كند آن را ، وسراى
هامش
( 1 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار بجاى « تبكّرت » : « ابتكرت » تعبير شده است .
( 2 ) در نسخهء كتابخانهء مسجد سپهسالار بجاى « منها الغير والعبر » « منها بالغير والعبر » ضبط شده است ودر ترجمه نيز « بتغييرها وعبرتها » تعبير شده است .