3687
انّ الدّنيا يونق منظرها ويوبق مخبرها ، قد تزيّنت بالغرور وغرّت بزينتها ، دارهانت على ربّها ، فخلط حلالها بحرامها ، وخيرها بشرّها ، وحلوها بمرّها ، لم يصفها اللّه لأوليائه ، ولم يضنّ بها على أعدائه .
بدرستى كه دنيا خوش مىآيد ديدن آن ، يا آنچه ديده مىشود از آن يعنى صورت آن ، وهلاك مىگرداند شادمانى آن ، يا نيكوئى صورت آن ، بتحقيق كه آرايش يافته است بفريب يعنى بسبب اين كه مردم را فريب دهد بوعدها ، وفريب داده است مردم را بزينتى كه در ظاهر دارد ، خانهايست كه خوار بوده بر صاحب آن ، پس آميخته شده حلال آن بحرام آن ، وخير آن بشرّ آن ، وشيرين آن بتلخ آن ، صاف نگردانيده خدا آن را از براي دوستان خود ، وبخل نكرده بآن بر دشمنان خود ، خانهايست كه خوار بوده يعنى چون سرائى است خوار نزد حق تعالى واعتنائى بآن ندارد ، پس واگذاشته آن را وآن را پاكيزه وصاف نگردانيده ، پس آميخته شده در آن حلال بحرام ، وخير بشرّ ، وشيرين بتلخ ، و « صاف نكرده آن را » بيان وجه خوار بودن آن است بر پروردگار يعنى خوارى آن باعتبار اين است كه آن را صاف وخالص نكرده از براي دوستان خود ، و « بخل نكرده بآن بر دشمنان خود » پس آن خانهايست كه آفريده از براي تمتّع دوست ودشمن هر دو بآن ، پس بآن سبب اعتنائى نشده در آن ودر پاكيزگى آن از حرام وشرّ وتلخى ، بخلاف بهشت كه آن را از براي مخصوص دوستان آفريده ، پس پاكيزه گردانيده از هر نقص وعيبى .