3688
انّ للدّنيا مع كلّ شربة شرقا ، ومع كلّ اكلة غصصا ، لا تنال منها نعمة الّا بفراق أخرى ، ولا يستقبل فيها المرء يوما من عمره الّا بفراق آخر من اجله ، ولا يحيى له فيها اثر الّامات له اثر .
بدرستى كه مر دنيا را با هر آشاميدنى شرقي است ، وبا هر خوردنى غصصى ، رسيده نمىشود از آن نعمتي مگر بجدائى از نعمت ديگر ، ورو نمىكند در آن مرد بروزى از عمر خود مگر بمفارقت از روز ديگر از زمان زندگانى أو ، وزنده نمىشود از براي مرد در آن اثرى مگر اين كه بميرد از براي أو اثر ديگر ، « اكله » بفتح همزه وسكون كاف وفتح لام بمعنى يك خوردن است موافق آنچه ترجمه شده ، وبضمّ همزه بمعنى لقمه است وآن نيز مناسب است نهايت اوّل انسب است باعتبار موافقت در وزن با « شربة » كه بفتح شين است ، و « شربة » بفتح شين وسكون راء وفتح باء بمعنى آشاميدن است چنانكه ترجمه شده ، وبمعنى آبى كه يك بار آشاميده شود نيز آمده وآن نيز مناسب است ، وبنا بر اين انسب اينست كه « اكلة » بضمّ همزه خوانده شود كه بمعنى لقمه باشد ، « شرق » بفتح شين نقطهدار وراء بي نقطهء هر دو مفتوح ، و « غصص » بغين نقطهدار وصاد بي نقطهء هر دو مفتوح بمعنى گلو گرفتن ودر حلق ماندن است واين كناية از حزن واندوه است ومراد اين است كه : هيچ نعمتي نيست از دنيا حتّى آشاميدنى وخوردنى كه آميخته باندوه وغصّه نباشد ، و « رسيده نمىشود هيچ نعمتي از آن مگر بجدائى از نعمت ديگر » چنانكه « رو نمىآورد مرد در آن بروزى از عمر خود مگر بجدائى از روز ديگر از عمر أو ، وزنده نمىشود از براي أو در آن اثرى مگر اين كه بميرد از براي أو اثرى ديگر » و « اثر » بمعنى نشان وعلامت است ومراد بآن در اينجا كارهائى است كه أو ميكند ونشان وعلامتي است از براي أو ، چه غالب در آنها اين است كه حدوث هر يك بعد از زوال ديگرى است يا آثار فضل حق تعالى است كه در بارهء أو بتدريج بظهور مىرسد وحدوث هر يك بعد از فناى ديگرى