3684
انّ من نكد الدّنيا أنّها لا تبقى على حالة ، ولا تخلو من استحالة ، تصلح جانبا بفساد جانب ، وتسرّ صاحبا بمساءة صاحب ، فالكون فيها خطر والثقة بها غرر ، والاخلاد إليها محال ، والاعتماد عليها ضلال .
بدرستى كه از نكد دنيا اينست كه باقي نمىماند بر حالتي ، وخالى نمىباشد از گشتن از حالي بحالي ، اصلاح ميكند طرفي را بفاسد شدن طرفي ديگر وشادمان مىگرداند مصاحبى را باندوهناك كردن مصاحبى ديگر ، پس بودن در آن خطر است ، واعتماد بر آن غرر است ، وميل بسوى آن محال است ، وتكيه بر آن گمراهى است . « نكد » بفتح نون ودال بىنقطه بمعنى سختى ودشوارى آمده ، وبمعنى كمي آب چاه نيز آمده ، وهر دو در اينجا مناسب است ومعنى اين مىشود كه : از سختى ودشوارى دنيا يا از كمي نفع آن اينست كه باقي نمىماند ، و « خطر » بخاء نقطهدار وطاى بىنقطه هر دو مفتوح بمعنى مشرف شدن بر هلاك است ، وشايع شده استعمال آن در هر چه در آن بيم ضررى باشد ، و « غرر » نيز بهمان وزن ومعنى است ، و « محال » بضمّ ميم چيزى را گويند كه از وجه خود گشته باشد ، وشايع شده استعمال آن در چيزى كه ممكن نباشد ، وبنا بر اين معنى اين است كه : ميل بسوى آن جايز وروا نباشد و « محال » بكسر ميم بمعنى كيد ومكر است ، وممكن است كه در اينجا بكسر خوانده شود ومعنى اين باشد كه : كيد ومكر است با خود .
3685
انّ الدّنيا سريعة التّحوّل ، كثيرة التّنقّل ، شديدة الغدر ، دائمة المكر ، فاحوالها تتزلزل ، ونعيمها يتبدّل ، ورخاؤها يتنقّص ، ولذّاتها تتنغّص ، وطالبها يذلّ ، وراكبها يزلّ .
بدرستى كه دنيا شتاب كننده تحوّل ، بسيار تنقّل ، سخت بي وفاى دائم مكر است ،