ديگر خواهد داشت ، ويا باعتبار اين كه سبب اين مىشود كه آدمي در جهل بماند وطلب علم نكند ، وناداني عيبى است از براي أو ، و « هلاك مىگرداند ترا » يعنى هلاكت اخروى ، ويا معنى اين است كه مىاندازد ترا يعنى در هلاكت يا در پستى .
در شرح اين عبارت « انّ الدّنيا ربّما أقبلت على الجاهل بالاتّفاق وأدبرت عن العاقل بالاستحقاق » مىتوان گفت « 1 » :
بدرستى كه دنيا بسيار است كه رو ميكند بر جاهل باتّفاق يعنى اين كه رو كردن آن بجاهل بعنوان موافقت واستحقاق است زيرا كه جنسيّت علّت ضمّ است ، جهت آنكه مرتبهء آن پست است وپستى را طلب ميكند پس بايد كه موقع ومحلّ ورود آن پستى باشد وجاهل پست است ، نه باتّفاق مقابل عادت واستمرار ، وبسيار است كه پشت ميكند از عاقل خردمند بعنوان استحقاق يعنى رو گردانيدن آن از عاقل از راه استحقاق است زيرا كه موقع آن موضعي ديگر است واگر بغلط وارد شده وبندانستگى بچنين محلّى نزول نموده وبعد از ملاحظه معلومش باشد كه بمحلّ ومكان غير طبيعي وغير مأنوس نزول نموده پشيمان گردد وعنان بگرداند بايد عاقل مأيوس وبىدماغ نگردد از رو برگردانيدن آن واين را سبب ميل بجهل وپشت بعقل نكند جهت آنكه هر چيزى را أهلي است وفقرات بعد دليل است بر آنچه مذكور شد ، وأيضا تفسير عاقل بدانا وهمچنين جاهل بنادان خالى از چيزى نيست أولى تفسير عاقل بصاحب خرد يا خردمند وجاهل به بىخرد ، وجاهل مقابل عالم نادان است ، أهل لغت نقل كردهاند كه : « اتّفاق » بمعنى موافقت است نه اتّفاق بمعنى مصادفه وناگهانى كه تعبير از آن ببخت واتّفاق ميكنند واتّفاق باين معنى در اصطلاح أهل اين زمان ودر كتب حكما ومتكلّمين متعارف ومعمول است امّا در كلام أهل لغت « وافق » از باب مفاعله بمعنى مذكور است نه اتّفاق باب افتعال فافهم .
هامش
( 1 ) اين فقره وترجمهء آن در ورق كوچكى بخطّ شارح ( ره ) بعنوان مسوّدهء قلم خورده نوشته شده وبأصل نسخه ضمّ گرديده است وبنظر مىرسد كه بلحن اعتراض بشرح گذشته نوشته شده ( يا از خود شارح ( ره ) ويا از ديگرى ) ودر نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار ذكر نشده است .