3682
انّ الدّنيا لا تفي لصاحب ، ولا تصفو لشارب ، نعيمها ينتقل ، وأحوالها تتبدّل ، ولذّاتها تفنى ، وتبعاتها تبقى ، فاعرض عنها قبل ان تعرض عنك ، واستبدل بها قبل ان تستبدل بك .
بدرستى كه دنيا وفا نمىكند مر هيچ مصاحبى را ، وصاف نمىشود از براي هيچ آشامندهء ، نعمت آن انتقال يابنده است ، وأحوال آن تبدّل پذيرنده ، ولذّتهاى آن فانى مىشود ، ومظلمههاى آن باقي مىماند ، پس روبگردان از آن پيش از اين كه رو بگرداند آن از تو ، وبدل كن آن را پيش از اين كه بدل كند آن ترا . « وفا نكردن دنيا هيچ مصاحبى را » ظاهر است ، زيرا كه اگر همه بمرگ باشد روبگرداند از أو ، وهمچنين « صاف نبودن از براي هيچ آشامندهء » زيرا كه هميشه از براي هر كس آميخته بكدورات اندوهها وآلام است پس بمنزلهء آبى است كه صاف نباشد ومكدّر وتيره بگل ولاي « 1 » باشد ، ومراد به « مظلمههاى آن » وزرها وبالهاست كه در آن كسب شود وتابع آن باشد ، « پس روبگردان » يعنى هرگاه دانستى كه دنيا با آن همه بدى كه دارد وفا نكند بتو ورو بگرداند از تو وبدل كند ترا بديگرى ومنتقل شود از تو باو ، پس تو روبگردان از آن وترك كن آن را وديگرى را كه آخرت باشد بعوض آن اختيار كن پيش از آنكه آن رو بگرداند از تو وبدل كند ترا بديگرى .
3683
انّ الدّنيا ربّما أقبلت على الجاهل بالاتّفاق ، وأدبرت عن العاقل بالاستحقاق ، فان اتتك منها سهمة مع جهل أو فاتتك منها بغية مع عقل ، فايّاك ان يحملك ذلك على الرّغبة في الجهل والزّهد في العقل ، فانّ ذلك يزرى بك ويرديك .
بدرستى كه دنيا بسا باشد كه رو آورد بر نادان باتّفاق ، وپشت گرداند از دانا باستحقاق ، پس اگر بيايد ترا از آن حصّهء با ناداني ، يا فوت شود ترا از آن مطلوبى با
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « لاي گل تيره وسياه را گويند كه در ته حوضها وجويها نشيند » .