تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
دانش ، پس بپرهيز از اين كه ندارد ترا اين بر رغبت در جهل وبىرغبتى در دانائى ، پس بدرستى كه آن عيبناك مىگرداند ترا وهلاك مىگرداند ترا . مراد به « رو آوردن دنيا بنادان باتّفاق » اين است كه از روى اهليّت واستحقاق نيست وسبب ظاهري ندارد نه اين كه أصلا سببي ندارد يا اتّفاق سبب آنست چنانكه در أوايل شرح كتاب بيان آن شد ، ومراد به « پشت گردانيدن از دانا باستحقاق » اين است كه پشت مىگرداند از أو با وجود همراهى أو باستحقاق ، يا اين كه پشت مىگرداند از أو بسبب استحقاق أو پشت گردانيدن از أو را ، وبنا بر اوّل استحقاق أو استحقاق ظاهري است ، وبنا بر دوّم استحقاق واقعي ، زيرا كه هر چند أو بحسب ظاهر استحقاق نعمتهاى دنيوي دارد امّا در واقع استحقاق رو گردانيدن آنها از أو دارد باعتبار مصلحتى ، مثل اين كه اگر دنيا رو بآدمى مىآورد بر آن حال نمىماند ومرتكب بعضي گناهان مىشد ، يا اين كه قوّت صبر بر تنگى وسختى داشته بآن اعتبار حق تعالى مصلحت أو را در اين دانسته كه دنيا بر أو تنگ گذرد تا أو بر آن صبر كند وبعوض آن مرتبهء أو در آخرت افزونتر گردد ، پس اگر بيايد ترا از دنيا بخشي « 1 » با وجود ناداني يا فوت شود ترا از آن مطلوبى با وجود عقل ، پس حذر كن از اين كه اين معنى بدارد ترا بر رغبت در جهل يا بىرغبتى در دانائى ، بگمان اين كه اين از راه خوبى جهل وبدى دانائى است ، زيرا كه چنين نيست ودر بدى جهل وخوبى دانائى شبههء نيست بلكه دنيا دارى نادان يا باعتبار بىاعتبارى دنياست نزد حق تعالى وعدم وقع آن پس بهر كه خواه برسد ، ويا باعتبار اين كه مستحقّ احسانى بوده واهليّت احسان آخرت نداشته پس احسان بر أو در دنيا بعمل آمده ، يا باعتبار حكمت ومصلحتى ديگر هر چند عقل ما بآن نرسد ، و « محرومى دانا از آن نيز » البتّه باعتبار بدى دانائى نيست بلكه باعتبار حكمت ومصلحتى است كه در آن باشد از آنچه مذكور شد يا غير آن ، « پس بدرستى كه اين عيبناك مىگرداند ترا » يا باعتبار اين كه أصل اين معنى في نفسه عيب است ودلالت بر قصور فهم أو دارد كه نيافته كه اين از راه خوبى جهل وبدى دانائى نيست بلكه سبب
هامش
( 1 ) در برهان قاطع گفته : « بخش بر وزن كفش حصّه وبهره باشد » .