3681
انّ الدّنيا ظلّ الغمام ، وحلم المنام ، والفرح الموصول بالغمّ ، والعسل المشوب بالّسمّ ، سلّابة النّعم ، اكّالة الأمم ، جلّابة النّقم .
بدرستى كه دنيا سايهء ابرست ، واحتلام خواب ، وشادى پيوسته شده باندوه ، وعسل آميخته شده بزهر ، ربايندهء نعمتهاست ، خورندهء جماعتهاست ، كشندهء عقوبتهاست ، « تشبيه دنيا بسايهء ابر » باعتبار عدم ثبات وبقاى آنست ، وباحتلام خواب يعنى جماعي كه كسى در خواب بكند باعتبار خسّت ونقصان لذّتهاى آن ، واين كه بناى آنها گويا بر مجرّد تخيّل است وحقيقتي نيست از براي آنها ، وممكن است كه « حلم المنام » بمعنى خواب خوابگاه باشد يعنى مجرّد خواب وخيالي است ، و « بودن آن شادى پيوسته شده باندوه ، وعسل آميخته شده بزهر » ظاهر است ، چه هيچ شادى دنيا نيست كه با اندوهى همراه نباشد ، وهيچ شيرينى محبوبى در آن نيست كه با تلخى مكروهى آميخته نباشد ، چنانكه بر هر كس بتتبّع أحوال خود وديگران واضح ولايح است ، ونعمتهائى كه دنيا ربايندهء آنهاست همان نعمتهاى دنيويست زيرا كه از براي كسى باقي نمانند ، واگر همه بمرگ باشد ربوده شوند از أو ، وممكن است كه شامل نعمتهاى اخروى نيز باشد كه اشتغال بدنيا ومعاصي در آن ربايندهء آنها باشد ، و « بودن دنيا خورندهء جماعتها » باعتبار جماعتهاست كه در آن مفقود گردند پس از آن راه دنيا را خورندهء آنها توان گفت ، و « بودن آن كشندهء عقوبتها » باعتبار اين است كه بسبب گناهانى كه در آن كسب مىشود كشندهء عقوبتهاست ، وممكن است كه مراد به « نقم » مطلق مكروهات باشد وبنا بر اين « كشيدن دنيا آنها را » محتاج ببيان نيست .