تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
زيادتى افعال خير ، و « بؤس » ممكن است كه بمعنى مطلق سختى باشد چنانكه ترجمه شده ، وممكن است كه سختى حاجت باشد چنانكه معنى شايع آن است ومراد اين باشد كه نعمت آن آميخته است بسختى حاجت بسعى در تحصيل آن ونگاهدارى آن وحاجتهاى ديگر بمطالبى كه حاصل نباشد ، و « سعد » امرى را گويند كه بايمن وبركت باشد ، « ونحس » مقابل آن است .

3677

انّ الدّنيا غرّارة خدوع ، معطية منوع ، ملبسة نزوع ، لا يدوم رخاؤها ، ولا ينقضي عناؤها ، ولا يركد بلاؤها . بدرستى كه دنيا بسيار فريب دهنده بسيار مكر كننده است ، بخشنده است منع كننده ، پوشاننده است از بركننده ، دايم نمىماند فراخى عيش آن ، وبسر نمىآيد رنج آن ، ونمىايستد بلاى آن ، « بودن دنيا بخشندهء منع كننده » باعتبار اين است كه ببعضى مردم بخشش كند وبعضي را منع كند وچيزى ندهد بلكه يك شخص را گاهى بخشش كند وگاهى منع كند بلكه هر كه را بخشش كند البتّه آخر منع كند ، وهمچنين پوشانيدن واز بركندن آن .

3678

انّ الدّنيا كالّشبكة ، تلتفّ على من رغب فيها ، وتتحرّز عمّن اعرض عنها ، فلا تمل إليها بقلبك ، ولا تقبل عليها بوجهك ، فتوقعك في شبكتها ، وتلقيك في هلكتها . بدرستى كه دنيا مانند دام است پيچيده مىشود هر كسى كه رغبت كند در آن ، وباز مىايستد از كسى كه در گذرد از آن ، پس ميل مكن بسوى آن بدل خود ، ورو مياور بر آن بروى خود ، پس بيندازد ترا در دام خود ، وبيفكند ترا در هلاك خود يعنى اگر چنين نكنى وميل كنى بسوى آن ورو آورى بر آن بيندازد ترا در دام خود ، وبيفكند ترا در هلاك خود يعنى هلاكى كه ناشى شود از آن كه هلاكت
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 641 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)