مىگرداند مرگ را ، ودور مىگرداند آرزو را ، هر چند آرام بگيرد صاحب آن از آن بشادئى از جا بر مىانگيزد أو را از آن بسوى محذورى ، يعنى امرى حذر كرده شده از آن ، ودر بعضي نسخهها « 1 » بدل « منها » در دوّم « منه » است وبنا بر اين معنى اين است كه : بر مىانگيزاند أو را از آن شادى بسوى محذورى واين ظاهرتر است بلكه بنا بر نسخهء اوّل نيز بر اين معنى حمل مىتوان كرد وامر در تذكير وتانيث سهل است ، « كهنه كردن دنيا بدنها را » ظاهر است واين بر خلاف بهشت است كه بدنها در آن هميشه بحال عنفوان جوانى باشند وپيرى وتغييرات ديگر را راهى به آنها نباشد ، و « نو كردن آن اميدها را » نيز ظاهر است ، بخلاف بهشت كه ديگر در آن اميدى باقي نماند ، و « نزديك كردن آن مرگ را ، ودور كردن آرزو را » در شرح فقرهء سابق بيان شد ، و « از آن بشادئى » يعنى بشادئى كه از دنيا باشد ومتعلّق بأمري از أمور آن باشد ، وهمچنين « از آن بسوى محذورى » يعنى محذورى كه از دنيا باشد واز أحوال آن باشد .
3676
انّ الدّنيا خيرها زهيد ، وشرّها عتيد ، ولذّتها قليلة ، وحسرتها طويلة ، تشوب نعيمها ببؤس ، وتقرن سعودها بنحوس ، وتصل نفعها بضرّ « 2 » وتمزج حلوها بمرّ .
بدرستى كه دنيا خير آن كم است ، وشرّ آن آماده است ، ولدّت آن كم است ، وحسرت آن دراز است ، آميخته ميكند نعمت خود را بسختى ، وهمراه ميكند سعدهاى خود را بنحسها ، وپيوند ميكند نفع خود را بضرر ، وآميخته ميكند شيرين خود را بتلخ ، مراد به « حسرت آن » حسرتهائيست كه در دنيا باز برفوت أمور دنيوي روى مىدهد چه آن نسبت بأكثر مردم زيادة است از لذتهائى كه مىيابند ، وممكن است كه مراد حسرتهائى باشد كه در آخرت باشد بسبب گناهان يا تقصير در
هامش
( 1 ) از جملهء « ودر بعضي نسخهها » تا « سهل است » فقط در نسخهء مدرسهء سپهسالار ضبط شده است ودر نسخهء أصل نيست .
( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « ضرّ بالفتح گزند وگزند رسانيدن ، وبالضمّ نيز گزند » .