تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦

3672

انّ الدّنيا دار شخوص ومحلّة تنغيص ، ساكنها ظاعن وقاطنها بائن ، وبرقها خالب ونطقها كاذب ، وأموالها محروبة واعلاقها مسلوبة ، الا وهي المتصدّية العتون ، والجامحة الحرون ، والمانية الخئون . بدرستى كه دنيا خانهء رفتن است وجايگاه تيره نمودن ، ساكن آن رونده است ، وأقامت كنندهء آن جدا شونده است ، وبرق آن فريب دهنده است ، وگفتن آن يا گفتهء آن دروغ است ، وأموال آن گرفته شده است ، ونفيسهاى آن ربوده شده است ، آگاه باش وآنست متعرّض شوندهء عتون ، وجامح حرون ، ودروغگوى خيانت كننده ، « خانهء رفتن است » يعنى خانه‌ايست كه از آنجا بايد رفت وجاى أقامت نيست ، و « جايگاه تيره نمودن » يعنى محلّ تيره ومكدّر وناصاف نمودن عيش وزندگانى است ، باعتبار اين كه عيش در آن هرگز صاف نباشد وهميشه آميخته باشد بأنواع كدورات وآلام ، و « ساكن آن رونده است » يعنى جمعى كه در آن ساكن‌اند در حقيقت در همان وقت سكون رونده‌اند ، ومىروند بسوى مرگ وآن سرا ، و « أقامت كنندهء آن جدا شونده است » بمنزلهء تأكيد سابق است يعنى در وقت أقامت در آن در كار جدا شدن از آن ورفتن از آن است ، وممكن است كه مراد مجرّد همين باشد كه ساكن آن بايد كه برود از آن وأقامت كننده در آن بايد كه جدا شود از آن ، و « برق آن فريب دهنده است » بر سبيل تمثيل است يعنى علامت فرح وسروري اگر در آن ظاهر شود امرى باشد فريب دهنده ، مانند برقى فريب دهنده كه بارانى در عقب نداشته باشد ، زيرا كه فرح وسروري كه آميخته بحزن واندوه نباشد در آن نباشد ، و « گفتن أو يا گفتهء أو دروغ است » زيرا كه مدار آن بر وعدهاست كه بآدمى دهد واميدوار گرداند وأكثر دروغ بر آيد وبعمل نيايد ، و « أموال آن گرفته شده است » يعنى بزودى گرفته خواهد شد واز براي كسى باقي نماند ، وهمچنين نفايس آن بزودى