كه مذكور شد نباشد بلكه باين معنى باشد كه : أهل آن متولّد ميشوند از پى يكديگر بىفاصله ، چنانكه مىگويند : « ولدت فلانة ثلاث بنين على ساق واحد » يعنى زائيد فلان زن سه پسر بر يك ساق ، يعنى از پى يكديگر بي اين كه فاصله شود ميانهء ايشان بدخترى ، وبنا بر اين ممكن است كه « لحاق وفراق » كه بمعنى « پيوستن وجدا شدن است » چنانكه ترجمه شد تأكيد سابق باشد يعنى أهل آن بر پيوستن بيكديگرند در تولّد وبر مفارقت وجدا شدن همه از آن ، يا اين كه بر پيوستناند بدنيا وآمدن بآن ومفارقت وجدا شدن از آن ، وبر هر تقدير غرض بيان اين باشد كه كسى در آن پاينده ودائمي نباشد ، وممكن است كه مراد بآن اين باشد كه : بر پيوستناند بيكديگر وجدا شدن از هم يعنى هميشه حال آن اين است كه أهل آن چندى پيوندند بيكديگر وبعد از آن جدا شوند از هم بمرگ يا غير آن ، وغرض بيان تغيّر وتبدّل وعدم ثبات فرح وسرور آن باشد ، و « حرب » بفتح حاء وراء بىنقطه بمعنى ربودن است ، و « سلب » بفتح سين ولام وسكون لام نيز بهمان معنى است وتأكيد است ، و « نهب » بفتح نون وسكون هاء بمعنى غارت بردن است ، و « عطب » بفتح عين وطاء بىنقطه بمعنى هلاك است ، و « بودن دنيا خانهء آنها » باعتبار اين است كه مال وجان أهل آن ربوده شود از ايشان وبغارت رود وهلاك گردد .
3669
انّ الدّنيا غرور حائل ، وظلّ زائل ، وسناد مائل ، تصل العطيّة بالرّزيّة والامنيّة بالمنيّة .
بدرستى كه دنيا فريب دهندهء است تغيير يابنده ، وسايهايست زايل شونده ، وتكيه گاهى است كج شده ، مىپيوندد بخشش را بمصيبت ، وآرزو را بمرگ ، يعنى بخشش آن در پى دارد مصيبتى ، وآرزو در آن بر آمده يا بر نيامده پيوسته گردد بمرگ .