3670
انّ الدّنيا عيشها قصير ، وخيرها يسير ، واقبالها خديعة ، وادبارها فجيعة ، ولذّاتها فانية ، وتبعاتها باقية
بدرستى كه دنيا زندگانى آن كوتاه است ، وخير آن اندك است ، ورو آوردن آن مكر است ، وپشت گردانيدن آن مصيبت است ، ولذتهاى آن فانى است ، ودنبالهاى آن باقي است . مراد به « زندگانى آن » زندگانى در آن است يا مدّت بقاى أصل آن ، و « رو آوردن آن مكر است » باعتبار اين كه آدمي را فريب دهد ومشغول كند باشغال خسيسهء دنيّهء فانية ، وباز دارد از سعى از براي تحصيل مراتب رفيعهء سنيّهء باقيه ، و « پشت گردانيدن آن مصيبت است » باعتبار اين كه سبب خفّت وذلّت گردد ميانهء مردم وكم است كسى كه صبر تواند كرد بر آن ، وبسبب آن مرتكب أموري چند نگردد كه باعث زيان وخسران أو در آخرت نيز باشد ، و « دنبالهاى آن » يعنى آنچه تابع ودر پى آن لذّتها يا دنيا باشد از وزر ووبال در حرام ، وپرسش وحساب در حلال .
3671
انّ الدّنيا دار اوّلها عناء وآخرها فناء في حلالها حساب وفي حرامها عقاب ، من استغنى فيها فتن « 1 » ، ومن افتقر فيها حزن .
بدرستى كه دنيا خانهايست كه اوّل آن تعب است وآخر آن فانى شدن ، در حلال آن حساب است ودر حرام آن عقاب ، هر كه توانگر شود در آن بفتنه افتد ، وهر كه درويش شود در آن اندوهناك شود .
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « ( فتن ) » بمعنى : بفتنه افتاد ، وبفتنه انداخت ، هر دو آمده وبنا بر اوّل در اينجا « فتن » بصيغهء معلوم بايد خوانده شود يعنى بفتنه افتد چنانكه ترجمه شده ، وبنا بر دوّم « فتن » بصيغهء مجهول يعنى بفتنه انداخته شود ( منه ) » .