چنانكه توجيه آن از آنچه مذكور شد ظاهر مىشود نهايت نظر بمقابلهء آرام با زلزال خواندن [ زلزال ] بكسر انسب است ، و « بودن عزّت آن خوارى » باعتبار اين است كه كمال عزّت دنيوي بسيار سهل است ودر جنب عزّت اخروى خوارى است ، ويا باعتبار اين كه غالب اين است كه عزّت در آن باعث خوارى در آخرت مىگردد ، و [ جدّ ] مقابل هزل بمعنى بازى است ، و « بودن جدّ دنيا هزل » باعتبار اين است كه أمور دنيوي پوچ وباطل است وبعد از اندك فرصتى تمام تباه وفانى گردد پس هر چه از آنها بعنوان جدّ كرده شود در حقيقت بازى است وبمنزلهء اين است كه كارى از روى بازى كرده شود ، و « بسيارى آن كمي است » زيرا كه بهرهء كسى از دنيا هر چند بسيار باشد در واقع كم است ودر جنب بهرههاى اخروى كم است بلكه هيچ است ، ويا باعتبار اين كه غالب اين است كه بسيارى دنيا از براي كسى بىوزر ووبال نشود وآن باعث كمي بهرهء أو شود از آخرت وبر اين قياس « بلندى آن پستى است » بيكى از دو اعتبار كه مذكور شد ، و « أهل آن بر ساقاند » يعنى سختى چنانكه در قرآن مجيد فرموده :
يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ
يعنى روزى كه گشوده مىشود از سختى وزايل كرده مىشود آن ، ومىگويند كه : قامت الحرب على ساق ، يعنى ايستاد يا راست شد جنگ بر سختى ، و « بودن أهل آن بر سختى » ظاهر است ، چه دنيا از براي هيچ كس بىتعب وسختى نباشد خصوصا از براي جمعى كه گرفتار علايق آن باشند ، وممكن است كه معنى اين باشد كه برساق پاىاند يعنى برساق پا ايستادهاند از براي حركات وتردّدات ، واين نيز كناية است از بودن ايشان هميشه در سعى وطلب ومشقّت وتعب ، و [ سياق ] يعنى جان كندن ، و « بودن ايشان بر جان كندن » باعتبار اين است كه مشرفاند بر آن ، يا كناية است از بودن ايشان در تعب وسختى وتأكيد سابق باشد چنانكه مشهور است تعبير از آن باين ، وممكن است كه « سياق » در اينجا بمعنى جان كندن نباشد بلكه بمعنى راندن باشد يعنى أهل آن همه رانده ميشوند بسوى مرگ يا آن سرا ، وبنا بر اين ممكن است كه « على ساق » نيز بمعنى