وفراق ، وهي دار حرب وسلب ونهب وعطب .
بدرستى كه دنيا هر آينه آن كنود عنود است وصدود وجحود وحيود وميود ، حال آن انتقال است وآرام آن زلزال ، وعزّت آن خوارى است ، وجدّ آن بازى ، وبسيارى آن كمي است ، وبلندى آن پستى است ، يا بلند آن پست است ، أهل آن بر ساقاند وسياق ، وپيوستن وجدا شدن ، وآن خانهء حرب وسلب است ونهب وعطب ، « كنود » بمعنى كفران كنندهء نعمت وناشناس آن ، وبمعنى بخيل وعاصى وزمينى كه نروياند چيزى آمده ، وبنا بر اوّل « بودن دنيا كنود » باعتبار اين است كه هر چند كسى تابع وفرمانبردار آن باشد بعد از اندك وقتي جدائى ميكند از أو وبسيارى را بفتنهها ومهالك مىاندازد پس گويا كفران نعمت ايشان ميكند وحقّ خدمات ايشان را نمىشناسد ، وبنا بر دوّم « بخيل بودن آن » باعتبار اين است كه بسيارى از مردم محرومند از بسيارى از نعمتهاى آن پس گويا بخيلى ميكند نسبت بايشان بلكه أصلا خيرى از آن بكسى نمىرسد وآنچه از آن مىرسد بمردم بشرّ أقرب است از خير ، پس گويا بخيلى ميكند در رسانيدن خير ، وبنا بر سيم « عاصى بودن آن » باعتبار اين است كه در أغلب أوقات سبب عصيان أهل خود مىشود يا عصيان أهل خود ميكند ودر فرمان ايشان نيست بلكه بر خلاف خواهش ايشان عمل ميكند ، وبنا بر چهارم « كنود گفتن آن » ظاهر است زيرا كه هرگاه خيرى نداشته باشد چنانكه مذكور شد پس بمنزلهء زمينى است كه چيزى نروياند ، و « عنود » بمعنى جدائى كننده ودورى كننده ومعارضه كننده بر خلاف كسى ، ومخالفت كنندهء حقّ وردّ كنندهء آن دانسته ، وميل كننده از راه آمده ، وتوجيه « بودن دنيا عنود » بهر يك از معاني مذكوره بر سبيل مجاز ظاهر است ومحتاج بتطويل كلام ببيان آن نيست ، و « صدود » بمعنى اعراض كننده ومنع كننده وبر گرداننده ومكر كننده وزمينى كه بريده شده باشد از آن باران آمده ، و « بودن دنيا صدود » بهر يك از
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 631
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٦٣١