وبا كسى كه كمال لطف وشفقت داشته باشند باندك تقصيري يا گمان غلطى بر گردند از أو وغضب كنند بر أو ، و « جدا مىشود از هر كه جدا مىشود جدا شدن كسى كه شتاب داشته باشد وكمال تعجيل كند در آن » ودور نيست بقرينهء مقابلهء [ ملوك ] با « عجول » اين كه « ملوك » بكاف سهوى باشد از ناسخين وصواب « ملول » بلام باشد بمعنى ابرام كننده ، ومعنى اين باشد كه : در وقت پيوستن مىپيوندد پيوستن كسى كه ابرام كند در آن ودر وقت جدا شدن جدا مىشود جدا شدن كسى كه شتاب كند در آن يعنى در هر يك از دو طرف « 1 » نقيض كمال مبالغه دارد چنانكه در فقرهء سابق نيز بر اين وجه بود .
3667
انّ الدّنيا منزل قلعة وليست بدار نجعة ، خيرها زهيد وشرّها عتيد ، وملكها يسلب وعامرها يخرب .
بدرستى كه دنيا منزل عارية است ، ومحلّ توطّن نيست ، ونيست بخانهء كه طلب گياه كنند از آن ، خير آن كم است ، وشرّ آن آماده است ، وملك آن ربوده مىشود ، وآباد آن خراب مىگردد ، مراد باين كه « نيست خانهء كه طلب گياه كنند از آن » اينست كه : خانهء نيست كه توقفى در آن توان كرد ورفاهى در آن باشد مثل موضعي كه آب وعلفى داشته باشد از براي نزول صحرانشينان بلكه مانند بيابانهاى بي آب وعلف است كه نتوان در آنها ماند وبجز گذشتن از آنها چارهء نيست .
3668
انّ الدّنيا لهى الكنود العنود والصّدود الجحود والحيود الميود ،
حالها انتقال وسكونها زلزال ، وعزّها ذلّ وجدّها هزل ، وكثرتها قلّ ، وعلوّها « 2 » سفل ، أهلها على ساق وسياق ولحاق
هامش
( 1 ) كذا در نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار ودر نسخهء أصل : « طرفي نقيض » ضبط شده است .
( 2 ) شارح ( ره ) در حاشية گفته : « علوّ بضمّ عين ولام وتشديد واو بمعنى بلندى است وبضمّ عين وكسر آن وسكون لام وتخفيف واو بمعنى بلند است وسفل بضمّ سين وكسر آن وسكون فا مقابل آن است بهر يك از دو معنى ، منه » ودر نسخهء كتابخانهء مدرسهء سپهسالار باضافه سلّمه اللّه .