چنانكه در قرآن مجيد نيز فرمودهاند :
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ »
بدرستى كه [ نسىء ] يعنى پس انداختن ماهها بر وجهي كه مذكور شد زيادتى است در كفر يعنى كفرى است كه زيادة كردهاند آن را بر كفر خود ، وبر تقدير صحّت اين قول بايد كه تمثيل آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه دنيا را بغول بنا بر حكايت مشهوره باشد هر چند آن واقع نباشد زيرا كه در تمثيل وتشبيه ضرور نيست كه ممثّل به ومشبّه به واقع باشد بلكه تمثيل وتشبيه بأمر خيالي نيز شايع است .
وبعضي را اعتقاد اين است كه :
حكايت غول أصل دارد وحديث مذكور را ثابت نمىدانند يا بر اين حمل ميكنند كه بعد از اسلام ببركت آن اين معنى بر طرف شده وديگر غول بر كسى ظاهر نمىتواند شد ، يا گمراه نمىتواند كرد ، يا هلاك نمىتواند كرد ، ودر بعضي أحاديث وارد شده : « إذا تغوّلت الغيلان فبادروا بالاذان » يعنى هرگاه رنگين شوند غولها پس پيشى گيريد باذن ، ومراد به « تغوّلت » يعنى رنگين شدن آنها اين است كه مصوّر شوند بصورتى كه بحسّ در آيد وآنرا توان ديد بنا بر اين كه چيزى تا رنگ نداشته باشد ديده نشود ، واين مضمون در طرق شيعه نيز از حضرت صادق صلوات اللّه وسلامه عليه روايت شده ، وظاهر اين است كه امر به « پيشى گرفتن باذان » از براي دفع شرّ آنهاست واين كه اذان گفتن سبب دفع آنهاست .
وپوشيده نيست كه : اين حديث شريف منافى انكار وجود آنست وهمچنين انكار رسيدن شرّى از آنها بآدمى ، پس منافاة دارد با حديث سابق مگر اين كه حديث سابق محمول شود بر اين كه بعد از اسلام غول ضررى نمىتواند رسانيد بمسلمانان باعتبار اين كه دفع آن مىتوانند كرد باذان يا مانند آن از دعا يا قرآن ، يا اين كه حديث أخير محمول شود بر استحباب اذان گفتن هر چند قادر نباشند آنها بر اضرار از براي دفع ايشان وزايل شدن دهشت وخوفي كه از ديدن ايشان بحسب خلقت وجبلّت عارض آدمي مىشود هر چند داند كه از آنها ضررى باين كس نمىرسد . يا اين كه اذان گفتن